۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

پر بزن درنای من...

نترس عزیزکم !  قانون عشق را آموخته ام از تو.  وقتش است تو را از قفس آغوشم  آزاد کنم...
نگران من نباش. قرصهایم را می خورم. لباس گرم می پوشم . صبحانه ام را فراموش نمی کنم. زیاد سیگار نمی کشم . اشک نمی ریزم.
باور کن دوست داشتنت آنقدر ها هم مرا آزار نمی دهد. تو دور باش  و من با عشق تو  زندگی را ادامه میدهم...

۲ نظر:

  1. می ترسم دردانه! نگران قرصهایت نیستم که بدون آنها سالم تری، نگران لباسهایت نیستم که بدون آنها زیبا تری. می دانم که می دانی صبحانه از بهانه بهتر است و سیگار از بغض.
    نگرانم از این که اشک نمی ریزی!! خالی کن آن لعنتی را، بگذار من هم برای خالی شدن شرمندهء دلم نشوم!

    پاسخ دادنحذف
  2. اشک ؟ بدون شانه های تو ؟ نمی توانم...
    شانه هایت را برایم بگذار ...

    پاسخ دادنحذف