یهو عشق میاد سراغت
یهو...
به خودت میای و میبینی بی قرار شدی
دلشوره داری
حسی داری که قبلا" نداشتی
تو دنیایی هستی که قبلا" نبودی
نگرانی
چشمت به دنبال یه چیزیه که شایدم خودت نمی دونی چیه
سرتو میذاری رو بالش
هی فکر می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی
با خودت مبارزه می کنی
بی فایده اس
دیگه عشق اومده سراغت
نترس
فقط آغوشتو باز کن
این تنها کاریه که باید براش بکنی
یهو...
به خودت میای و میبینی بی قرار شدی
دلشوره داری
حسی داری که قبلا" نداشتی
تو دنیایی هستی که قبلا" نبودی
نگرانی
چشمت به دنبال یه چیزیه که شایدم خودت نمی دونی چیه
سرتو میذاری رو بالش
هی فکر می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی
با خودت مبارزه می کنی
بی فایده اس
دیگه عشق اومده سراغت
نترس
فقط آغوشتو باز کن
این تنها کاریه که باید براش بکنی
همینطوری واسه خودت داری میگردی. یهو یه حسی، یه فکری، یه چیزی، میاد و دست و پات رو میبنده و همچین بی امون بهت تجاوز میکنه که یا فریاد بزنی، یا گریه بکنی، یا بهت زده بمونی، یا دست و پا بزنی. اونوقت، حاصل این همبستری ِ ناخواسته میشه بچهء ناقص و عقب افتاده ای به اسم عشق که هیچ کاری نمیشه باهاش کرد
پاسخ دادنحذفمیشه نشست نگاش کرد و ازش لذت برد. بچه ناقص و عقب افتاده هم اگر باشه بازم دوس داشتنیه...
پاسخ دادنحذفاین حس ها فقط وقتی یه زمان دراز از روش گذشته قشنگ به نظر میرسه!
پاسخ دادنحذف