۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

رفتن همیشه لعنتیه


رفتن همیشه دلخراشه. نمیدونم این چه حسیه . وقتی از گیت رد می شه، یا قطار حرکت می کنه. وقتی دیگه هرچی نگاه می کنی نمیبینیش، وقتی قطار دیگه از محدوده دیدت خارج میشه. یا هواپیما رو می بینی که تو آسمون داره اوج میگیره. 

وقتی برمیگردی خونه، وقتی جای خالیشو می بینی، وقتی صداش هنوز تو گوشته  ، وقتی دوباره تو می مونی و ابعاد خالی اتاق ، وقتی دوباره دیوارا بهت زل میزنن، وقتی  به جای سرش که هنوز  روی بالش مونده خیره میشی، بالشو بغل می کنی، بو می کنی، عطرش که هنوز روی بالش مونده رو می بلعی،  به جای بوسه هاش روی دستات و لبت و گردنت ، دست می کشی، ....  

سیگارتو روشن می کنی، دوباره می ری سراغ قهوه جوش تا یه قهوه واسه خودت دم کنی و به زندگی لعنتی بدون اون برگردی باز.....

۳ نظر:

  1. این مهمه که کی رفته! تو رفتی اون میاد بهت سر میزنه و بر میگرده، یا اون رفته و میاد توئی که موندی رو می بینه و برگیرده ؟

    پاسخ دادنحذف
  2. مهمه؟
    واقعا" مهمه؟

    می خواستم بگم تصویر ذهنی بود فقط.
    اما دیگه نمیگم :)

    پاسخ دادنحذف