دست و دلم به خاموش کردن چراغ نمی رود
صدای نفسهایت
رطوبت لبانت
و گرمای دستی که روی پاهایم کشیده می شود
شانه هایم را می گیرد
مرا در آغوش خود محکم می فشارد
مدام تکرار می شود
آتش جهنم این بستر خاموش نمی شود بی تو
صدای نفسهایت
رطوبت لبانت
و گرمای دستی که روی پاهایم کشیده می شود
شانه هایم را می گیرد
مرا در آغوش خود محکم می فشارد
مدام تکرار می شود
آتش جهنم این بستر خاموش نمی شود بی تو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر