یادمه همیشه اون گوشه پشت میز آشپزخونه مینشستی و توی شیرت یه کم چایی می ریختی . اونوقت شیرت شبیه شیرکاکائو میشد. منم هوس می کردم بخورم ازش! الان که دیگه نیستی بعضی وقتا که دلم هواتو میکنه میرم یه کم چایی تو لیوان شیرم میریزم و میگم : به سلامتی مامانبزرگ! چند روز پیش سالگرد روزی بود که برای همیشه از پیشمون رفتی. برای همیشه دوست دارم.
یادمه یه جایی، یکی یه چیز خوبی نوشته بود. که آدمها حق ندارن نوه دار بشن. اگر هم شدن دیگه حق ندارن بمیرن... روحش مامان بزرگ شاد و یادش همیشه گرامی
پاسخ دادنحذفمرسی. آره . آدمایی که نوه دارن نباید برن...
پاسخ دادنحذف