۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

مثبت

چند روز بود حال خوبی نداشتم . نگاه همکارام که از جلوی اتاقم رد میشدند پر از علامت سئوال بود. خلاصه دوستم آمد و مجبورم کرد بریم آزمایشگاه . جواب آزمایش مثبت بود ! پاهایم سست شدند.  مثبت یعنی نبش قبر یک رابطه مرده و به خاک سپرده شده. یعنی استفراغ خاطرات نفرت انگیز ی که جان کنده ای تا فراموششان کنی .  مثبت یعنی خط کشیدن دور همه رویاهایی که با دنیایی از امید برای خود ساخته بودی !
اینجاست که باید تصمیم بگیری که زندگی یک موجود دیگر را بگیری یا به تاوان یک اشتباه بزرگ ، باقی زندگی خود را هم به باد دهی!  باید تصمیم بگیری یک کبریت حروم آرزوهایت کنی و در گوش یک کودک بدبخت تر از خودت لایی لایی بگویی یا چشمانت را ببندی و یک تیر خلاص بر این داستان مثبت بودن بزنی ....  جوری که آب هم از آب تکان نخورد. ..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر