نترس عزیزکم ! قانون عشق را آموخته ام از تو. وقتش است تو را از قفس آغوشم آزاد کنم...
نگران من نباش. قرصهایم را می خورم. لباس گرم می پوشم . صبحانه ام را فراموش نمی کنم. زیاد سیگار نمی کشم . اشک نمی ریزم.
باور کن دوست داشتنت آنقدر ها هم مرا آزار نمی دهد. تو دور باش و من با عشق تو زندگی را ادامه میدهم...
می ترسم دردانه! نگران قرصهایت نیستم که بدون آنها سالم تری، نگران لباسهایت نیستم که بدون آنها زیبا تری. می دانم که می دانی صبحانه از بهانه بهتر است و سیگار از بغض.
پاسخ دادنحذفنگرانم از این که اشک نمی ریزی!! خالی کن آن لعنتی را، بگذار من هم برای خالی شدن شرمندهء دلم نشوم!
اشک ؟ بدون شانه های تو ؟ نمی توانم...
پاسخ دادنحذفشانه هایت را برایم بگذار ...