نگاهمان قفل شده در چشم هم
انگشت توروی لبهایم سر میخورد
می خواهم باور کنم در آغوش تو ام
نمی توانم....
باز نگاهت می کنم
باز باور نمی کنم
در خودم نیستم
در آغوش تو ام
بازوهایت را میفشاری بر بدنم
بیدار نمی شوم باز از خواب شیرینم
کف دستانت روی گودی کمرم سر می خورد
کمرم را به خود می چسباند
قلبم تند میزند...
خیلی تند....
گویی دارد پر میکشد از قفس سینه ام
صدای پر کشیدنش همه جا می پیچد...
یکی بیاید این لعنتی را خفه کند
همینجا
در آغوش تو
یکی بیاید این لعنتی را خفه کند
سرت را بگیر بالا
پاسخ دادنحذفنفس عمیق بکش
خودت خفه می شوی!
اینجا
هوا مسموم است.
درآغوش تو
پاسخ دادنحذفهمین را می خواهم
فقط....
با این فیلترینگ لعنتی خیلی سخته که وبلاگت بیام
پاسخ دادنحذفولی اینجا خیلی قشنگه!
منم یه چیزایی می نویسم اما نه به قشنگی نوشته های تو!
وقت کردی به من سر بزن
http://senseful.blogsky.com