تنهایی های من گاهی مرا می برد به اعماق گور سردی که در رویاهایم برای خود پیش خرید کرده ام. گاهی خواسته ام از تنهایی ام خلاص شوم . اما تنها کاری که کرده ام این بوده که دست یک نفر دیگر را گرفته ام با خودم برده ام در گور سردم ، و از او خواسته ام همانجا از با من بودن لذت ببرد. و آن آدم ، تنها کاری که برایم کرده این بوده که از فرصت خواب من برای رفتن خود استفاده کرده است. و افسوس که من همیشه تنها تر شده ام. همیشه ...
تنهایی ام را چون صلیبی بر دوش خود حمل می کنم
پاسخ دادنحذفتا روزی
ساعتی
لحظه ای
در جل جتای چشمی
خود را مصلوب کنم