بدون هیچ کلک ، از همان کلک هایی که شرکتهای تبلیغاتی برای تحریک بقیه استفاده می کنند ، گفتم این پست بد آموزی دارد. ترجیح میدهم کسی آن را نخواند. هر کسی که خواند مسئولیتش با خودش !
آدمها را هیچ جوری نمی شود شناخت. آدمها را با دوست داشتن نمی شود شناخت. یک روز یکی را پیدا می کنی ، دوستش داری، به او محبت می کنی، با او صادقی ، به او وفاداری، قلب و روحت را در طَبَقِ اخلاص می گذاری، آنوقت او چه می کند؟ برایت شاخ می شود. از بالا نگاهت می کند. خودش را آدم تر از تو حساب می کند. از صداقت و بی ریائیت عوقش می گیرد. ترجیح می دهد تو کمی شیشه خورده داشته باشی، کمی سر و گوشت بجنبد، کمی تحقیرش کنی ، کمی بقول معروف حالش را بگیری...
آدمها نشان داده اند لیاقت اینهمه صداقت و عشق را ندارند. بهترینِ بهترینشان را هم که ببینی ، نوشته های عاشقانه و مظلوم نمایش را هم که بخوانی ، بدان، ترجیح می دهد توی سرش بزنی، به او بگویی "تو بیماری" مدام از او ایراد بگیری. آنوقت است که پوزه اش را سیخ می کند اَنَر اَنَر مثل گربه دنبال گوشت ،موس موس می کند.
به آدمها زیاد بها ندهید، زیاد محبت نکنید، زیاد ابراز عشق نکنید ، به خدا جنبه اش را ندارند. برایتان شاخ می شوند، که قلبتان را شوخی شوخی به گه بکشند.
این رو تو هر دو موقعیت تجربه کردم....
پاسخ دادنحذف1-کسی بودم که به من توجه زیادی شده و شاخ شدم....
2-به کسی زیاد توجه کردم...هر چه بیشتر دور شده من بیشتر کشش پیدا کردم
آفرین ...این حس رو خوب فهمیدی!
اصلا این جمله را بدهم بنویسند بگذارم جلوی چشمم تا یادم بماند که:
پاسخ دادنحذفبه آدمها زیاد بها ندهید، زیاد محبت نکنید، زیاد ابراز عشق نکنید ، به خدا جنبه اش را ندارند. برایتان شاخ می شوند، که قلبتان را شوخی شوخی به گه بکشند.
خب من مثلا دیگه اونقدر توجه کرده بودم که خودم هم بوی گه بلند شده از رابطه رو حس می کردم. توجه هم حد داره :(
پاسخ دادنحذف