بیا و ببین...
شب ها زود می روم در رختخواب
برای دیدن تو...
آنجا خیلی بهتراست همه چیز
دستهایت ، صدایت ، حرفهایت گرمند ، آنجا
نگاهت ذوبم می کند، آب می شوم در آغوشت
بجای "دختر" ،
"عزیزم" صدایم می کنی دیگر
صورتت را پر می کنم از بوسه
صورتت را پر می کنم از بوسه
موهایم روی هیکلت پخش می شود آنجا
سرم را روی سینه ات می گذارم
" می خواهمت " می شنوم از قلبت
شاد می شوم ، ذوق می کنم
نگاهم می کنی،
به برق چشمانم ، می خندی
از خنده ات خوشحال می شوم
آنجا خوشحالم ...
و سرخوش...
و سرخوش...
امن ترین جای زندگیم آنجاس
همان آغوش تو...
همان خواب من...
همان خواب من...
و چقدر اونجاش که موهات روی تنش میریخت خوب بود
پاسخ دادنحذفنه
.
.
.
خوب نبود
.
.
.
محشر بود
این پست را آهسته بخوانید،
پاسخ دادنحذفخوابش به خواب می ماند.
مبادا بپرد از رویای هم آغوشی...
پذیرفته ام که رویا رویاست، بالاخره تمام می شود...
پاسخ دادنحذف