باران که میبارد، حال و هوای دل من هم مرطوب می شود، دلم می خواهد سرم را از پنجره اتاقم بیرون بیاورم . پک های عمیقی به زندگی ام بزنم و درد بی تو بودن را با بازدم بعدی بیرون بزنم.
باران که میبارد، هوس می کنم یک شلوار سفید بپوشم ، در چاله های گل آلود خاطراتم بپرم و از کثافت کشیده شدن عشقت به خودم بلند بلند بخندم.
باران که میبارد ، دلم می خواهد خودم را زیبا کنم. درست همانطور که اگر با تو وعده دیدار داشتم ، می کردم، بروم زیر باران آنقدر راه بروم تا تمام موهایم خیس شوند ، آرایشهایم بریزند در صورتم. زشت شوم . از اینکه تو را نمی بینم خدا را شکر کنم.
باران که میبارد، لبم هوای گرم شدن می کند از بوسه هایت. تنم هوس دستهایت را ...
میخواهم عریان شوم. همانطور که برای تو می شدم. بروم زیر باران آنقدر منتظرت بنشینم تا تمام وجودم بلرزد. آنوقت دل خودم را با یک پتوی پیزوری خوش کنم ... از خیر آغوشت بگذرم ....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر