۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

همان آغوش تو... همان خواب من...

بیا و ببین...
شب ها زود می روم در رختخواب
برای دیدن تو...
آنجا خیلی بهتراست همه چیز
دستهایت ، صدایت ، حرفهایت گرمند ، آنجا   
  نگاهت ذوبم می کند، آب می شوم در آغوشت
بجای "دختر" ،
        "عزیزم" صدایم می کنی دیگر

صورتت را پر می کنم از بوسه
موهایم روی هیکلت پخش می شود آنجا
سرم را روی سینه ات می گذارم
 " می خواهمت " می شنوم از قلبت
شاد می شوم ، ذوق می کنم
نگاهم می کنی،
به برق چشمانم ، می خندی
از خنده ات خوشحال می شوم
آنجا خوشحالم ...
         و سرخوش...
امن ترین جای زندگیم آنجاس

همان آغوش تو...
همان خواب من...

۳ نظر:

  1. و چقدر اونجاش که موهات روی تنش میریخت خوب بود
    نه
    .
    .
    .
    خوب نبود
    .
    .
    .
    محشر بود

    پاسخ دادنحذف
  2. این پست را آهسته بخوانید،
    خوابش به خواب می ماند.
    مبادا بپرد از رویای هم آغوشی...

    پاسخ دادنحذف
  3. پذیرفته ام که رویا رویاست، بالاخره تمام می شود...

    پاسخ دادنحذف