دلم برای بوی مست کننده ای که از قنادی های ایران بیرون می آید تنگ شده
دلم برای قنادی گرین پارک تنگ شده
دلم برای رولت های بی بی خیلی تنگ شده
دلم برای کیک هایش هم تنگ شده
دلم برای شیرینی دانمارکی های لادن که داغ داغ می خریدیم خیلی خیلی تنگ شده
دلم برای فالوده شیرازی، کباب کوبیده بناب ، اسپاگتی دکتر آرین،
دلم برای قلیون کشیدن تو دربند ، آلوچه های ترشش ، شلوغی شب جمعه اش، خیلی خیلی تنگ شده
دلم برای دیزی سرای توی میدون فردوسی
برای شیشلیگ های شاندیز
برای جگرکیِ تو خیابون دولت
برای دکه آبمیوه فروشی تو ایران زمین، که همیشه بهش میگفتم برام انبه و موز و طالبی میکس کنه
بعضی وقتا هم آناناس یا توت فرنگی اضافه می کرد میگفت اینم امتحان کن،
برای آش رشته هایی که بعضی وقتا جلوی پارک جمشیدیه یا توی پارک قیطریه میفروختن
اوه اصلن دلم برای آش دوغ امامزاده هاشم ، وحشتناک تنگ شده....
اگه گفتی اسم جیکرگی دولت چیه؟
پاسخ دادنحذفتوچال
گرین پارک رو خوب اومدی
ممنون که اسم جیگرکی رو یادم انداختی !
پاسخ دادنحذفآخه دوغش معرکه است
پاسخ دادنحذفوای که من فقط به عشق دوغش می رم جیگر میزنم اونجا :دی
شما دوتا برین دوغ و جیگر بزنین. من که میرم پیتزا میخورم!
پاسخ دادنحذفبی سلیقه ای دیگه :))))
پاسخ دادنحذف