تو نیستی امشب، اما دلم میخواهدت ، بیقرارم ، نا آرامم، تب کرده ام ، خود را دلداری می دهم که می آیی، می روم دوش میگیرم، شامپوبدن معطرم را میزنم به بدنم . حوله ام را می پوشم. جلوی آینه می ایستم . چشمانم گود شده اند. کمی آرایش می کنم. رژ لب سرخابی ام را بر می دارم. نگاهی به آن می کنم . بعد سر جایش می گذارم. می خواهم برایت زیبایی طبیعی داشته باشم. همانطور که همیشه دوست داری. یک رژ لب صورتی کمرنگ می زنم. به اتاق خوابم می روم . حول ام را در می آورم. بهترین عطرم را بر می دارم تمام بدنم را معطر می کنم لباسهای زیر خود را نگاه می کنم. همه آنها را دوست داشتی. مردد می شوم. مشکی بهتر است ؟ یا قهوه ای؟ قرمز به پوست تنم نمی آید. بنفش را انتخاب می کنم که با لباس خوابم همخوانی دارد. موهایم را روی شانه هایم می ریزم، که هر وقت خواستی گردنم را ببوسی با انگشتت مو هایم را کنار بزنی و صورتت را به گردنم بمالی.
ساعت را نگاه می کنم. هنوز نیامده ای. طول اتاق را مدام طی می کنم. یادم می آید لاک ناخنم را عوض کنم. لاک ها راجلویم که میریزم چشمم به گردنبند زیبایی می افتد که با هم از دست فروشها خریده بودیم. گردنم می کنمش. لاک ارغوانی ام را بر میدارم .
چراغ خواب قرمز را روشن می کنم. که بدنم برایت جذاب تر بشود.
هنوز نیامده ای. دیگر نیمه شب شده. شراب آلبالو را روی میز کنار تخت می گذارم . همراه دو جام . لبت را به شراب تر کنی و من شراب را از لبان تو مزه کنم.
به ساعت نگاه می کنم. کم کم دیر میشود. نیمی از شبمان گذشت و تو هنوز نیامده ای.
سراغ سی دی هایم می روم . موزیک مورد علاقه مان را انتخاب می کنم. می گذارمش در دستگاه که آماده باشد. وقتی آمدی فقط play را بزنم .
از پنجره بیرون را نگاه می کنم. خورشید سپیده زده است. نگاهم را به انتهای کوچه می دوزم. خبری از تو نیست....
شاید اشتباه متوجه شده ای! شاید او منتظر توست، تو باید می رفتی
پاسخ دادنحذفدلم تنگ شده برای حسرت عشق و حسرت بوسه و آغوش ، غم این روزهایم چنان پر رنگ است که این دغدغه هایم به چشم نمی آید
پاسخ دادنحذفو وقتی دوستم حرف از تنهایی اش می زند و منتظر دلداری من است ، حتی زبانم نمی چرخد که چیزی بگویم
چون این طور حرف ها را تا از ته دل نزنی اثری ندارد
نگرانیم روحم را پوسانده !
نگرانی تو ، مرا هم پوسانده است . رهایش کن لعنتی را !!!
پاسخ دادنحذفمن بغض کردم...
پاسخ دادنحذفمن بغض کردم...
پاسخ دادنحذف