از میان همه کسانی که با من در ارتباط هستند ، کمتر کسی پیدا میشود که رد پایی از او در نوشته هایم نباشد. شاید به این علت است که آنها برایم مهم هستند. پررنگ هستند. بخشی از قلب و احساس مرا به خود اختصاص داده اند.
همه اینها را گفتم که بگویم، چندی پیش با خودم فکر می کردم، هیچ رد پایی از من در هیچ نوشته ای یافت نمی شود ، خنده ام گرفت. دیدم حضور من در زندگی هیچکس پررنگ نبوده است. هیچکس بخشی از قلب و احساسش را برای من خالی نگذاشته است. گویی مثل یک سایه در زندگی این و آن پرسه می زنم ، بی آنکه کسی مرا ببیند.
البته یک بار که فکر می کنم در مورد صحت یا عدم صحت فرضیه انحراف جنسی بودن همجنس گرایی ، بحث شدیدی بین من و یک دوست درگرفت و او در وبلاگش هر چه بد و بیراه از دهنش در آمد به من گفت . و باز جای شکرش باقیست که حداقل یک نفر، یک جا ، مرا دیده است .
وقتی آدم دپ می زنه ، می ره تو لاک خودش ، احساس تنهایی می کنه و ... میریزه به هم ، ولی این جور مواقع کافیه که حرف زد ، رفت سراغ اونایی که دوستشون داری ، معمولاً پاسخ مثبتی گیرت میاد ، این روزا همه گرفتارن ، گرفتار زندگی روزمره و بیهودگی هاشون ، ولی وقتی بری سراغشون متوجه ات می شن ، تنها نمی مونی خلاصه ... اینا رو که گفتم تجربه ی خودم بود نه دلداری و امید دادن بی فایده البته !
پاسخ دادنحذفکمی بی انصافی میکنی. اتفاقا رد تو توی نوشته های من هست زیاد هم هست. پس از منبر قضاوت بیا پایین خانم کوچولو. راستی این برای اولین باره که اینجا نوشتم. آخیه. بالاخره موفق شدم.
پاسخ دادنحذفبا عرض سلام...
پاسخ دادنحذفمطالب و نوشته های جالبی داری وقتی می خوندم احساس کردم که خودم هم در نوشته هات قرار دارم فقط یه موضوع ازارم داد اینکه چرا وبلاگتو فیلتر کردن؟؟
مرسی از لطفت . فکر کنم بلاگر کلا" فیلتره
پاسخ دادنحذفآدمهای کوچک بی دردند
پاسخ دادنحذفآدمهای متوسط درد خودشان را دارند
آدمهای بزرگ درد دیگران را دارند...
:)