۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه
آشغال خور
خبر اختلافهای پیاپی من و او که در فامیل پیچید ، خاله خانمهای دو طرف نشستند سر میز مذاکره. بعد از کلی صغرا کبرا بافتن ، بالاخره رفتند سر اصل مطلب و گفتند : "وقتی یک رابطه به بن بست می خورد مشکل اصلی در رختخواب است. فقط رختخواب". بعد هردوی ما را نصیحت کردند که بچه های خوبی باشیم و مثل بچه آدم بخوابیم روی هم و برای حفظ خانواده، هفته ای یکبار هم که شده بطور مصلحتی یکدیگر را بگاییم. من اما نمی فهمیدم که چطور ممکن است از ریشه مشکلات برای حل خود مشکلات استفاده کرد؟ خب این مسلم بود که ما دو تا دیگر دوست نداشتیم دستمان هم به هم بخورد. اینکه مثل دوتا آدمِ آلت پریش، بطرز رقت باری خودمان را مجبور کنیم که به هم تجاوز کنیم هم از عهده هیچکداممان بر نمی آمد. برای همین هم تصمیم گرفتیم پایمان را از زندگی یکدیگر بکشیم بیرون و هر کسی برود رَدِ کارَش.
راستش من فکر نمی کردم که دیگر اصلن بتوانم با هیچ موجود نَر دیگری بخوابم، ولی خوابیدم. خاله خانم هاراست می گفتند مشکل اصلی همه رابطه ها در رختخواب است. فقط آنها نمی دانستند با به زور گاییدن همدیگر نمی شود رابطه ای بوجود آورد که جسم و روح آدم را سیراب می کند. تنها احساسی که به آدم دست می دهد این است که سرت را بکنی داخل سطل آشغال ، دماغت را بگیری و هرچه آشغال آنجا می بینی ببلعی تا از گرسنگی نمیری.
گاهی آشغالهایی که به زور فرو داده ای زودتر تو را به سمت مرگ هدایت می کنند تا گرسنگی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر