۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

آلت مدار

دارم کم کم از خودم می ترسم. فکر می کنم ممکن است دچار بیماری فرویدیسم شده باشم، و همۀ این ترسها وقتی شروع شد که بخاطر یک حادثه ساده متوجه شدم طرز تفکر من خیلی آلت مدارانه است. داستان از آنجایی شروع شد که یک دختر فیلیپینی با یک دامن خیلی کوتاه تور توری و چین چینی ، پاپیون صورتی، جوراب توری سفید، کفش پاشنه بلند صورتی ، و کوله پشتی صورتی که دوتا توپ پشمی صورتی از آن آویزان است ، با یک چتر پارچه ای تور توری درست مثل این خرگوش کوچولوهای توی کارتون ها، در کالج نظر من را به خودش جلب کرد. خب اولش من فکر کردم کارناوالی چیزی است. ولی وقتی دیدم همیشه همین جور لباس می پوشد، احساس کردم یک مقدار شیرین مغز است. کم کم متوجه شدم که همه به او به چشم یک آدم روانی نگاه می کنند، تا اینکه چند روز پیش متوجه شدم خرگوش خانوم با یکی از خوشتیپ ترین پسرهای کالج دوست شده است. دوستم گفت هر کسی با این بگرده تابلو میشه . فکر می کنی چرا پسره اومده با این؟ با اطمینان گفتم: "احتمالن پسره یکی از فانتزی هایش گاییدن خرگوش ها است. مثلن دوست دارد امتحان کند ببیند خرگوش خانوم توی سکس با آن دامن توری و کت خز صورتی و کفشهای صورتی اش وقتی لنگ هایش را هوا می کند چه شکلی می شود." بعد یک لحظه احساس کردم دوست داشتم پسر بودم و او را در این حالت نگاه می کردم. ناگهان به خودم آمدم، دیدم دوستمیک چوری به من زل زده است که فقط یک جفت شاخ روی سرش کم دارد. آنجا بود که احساس کردم دیدگاه من خیلی تک بعدی و جنسیتی شده است. درست است که من هیچوقت از فروید بخاطر دیدگاهش نسبت به جنس زن بعنوان مردِ اخته شده و چند مورد دیگر خوشم نیامده است ولی دارم کم کم در خیلی از موارد مثل او فکر می کنم. کسی چه می داند شاید هم من فرزند خلف فروید باشم.

۱ نظر: