امروزکه فیس بوک را باز کردم، متوجه شدم دوست پسر یکی از دوستانم که هفت سال بود با هم زندگی می کردند، از دنیا رفته است. نوشته هایش سرشار از درد و اندوه بود . یک جا، پایین همین عکس نوشته بود: "... احساس می کنم عضوی از اعضای بدنم را از دست داده ام مثل دست ، که دیگر سرجایش نیست ، ولی هنوز می توانی احساسش کنی... " خواستم بقیه اش را ترجمه کنم ، نشد. چون هر بار که متن را می خوانم باز هم اشکم سرازیر می شود. همیشه باور داشتم چیزی به اسم عشق وجود ندارد ، توهم است ، قصه است. فکر می کردم عشق فقط یک جَوگیری شدید است در برابر یک رابطۀ جدید. و بعد از مدتی هم روزمرگی ، جایش را می گیرد و دیگر چیزی از یک احساس قوی باقی نمی ماند. هر چیزی که می ماند عادت است و یک دوست داشتن خفیف . حالا که از شدت زیبایی این احساس ، واقعن آچمز شده ام، حس می کنم عشق وجود دارد، ولی متعلق به آدمهاییست که لیاقتش را دارند. اعتراف می کنم طولانی ترین احساس علاقه ای که در زندگی ام تجربه کرده ام، دو ماه بیشتر طول نکشیده و هیچوقت نتوانسته ام برای مدت طولانی یک نفر را دوست داشته باشم. کاش می دانستم چه مرضی دارم که اینقدر زود در هر رابطه ای ، کم می آورم. خسته می شوم از نزدیک شدن آدمها به خودم، وتصمیم می گیرم ، فاصله بگیرم و باز هم به لاک خودم باز گردم. چسبندگی در رابطه ها آزارم می دهد و مرا از کل مجموعۀ آن رابطه زده می کند. هر چقدر هم خودم را آنالیز می کنم ، باز هم نمی فهمم ایراد کار کجاست. احساس یک آدم نابینا را دارم که هیچوقت نمی تواند لذت بینایی و نور را درک کند.
P.S: My first, My last , My beloved.. my Life.. my soul.. my heart.. my every moment of being.. I feel as if I lost a part of my body.. like an arm that is not there anymore but you can still feel it.. I told you once I give u my heart if you could live with it instead of me.. and I tell you that now.. i gave this heart to you 7 years ago and I give it to you fully again now to live through it how ever you wish and to be united with me once and forever again and again.. I will find you in the ocean of vibrations, I told you once which I will never loose you, and you know how I stay true to my words.. you and I were always one source in 2 bodies, now I only need to learn how to unit with u in this body to be whole and one again. I love you forever and till the beginning of time and end of all illusions.. Thank you for all the reflections and loves.. for the light and vibrations , sounds, tastes and experiences.. for lifting the vales and showing the way.. for uniting me with me with you and with our eternal soul. ♥

هم زیبا بود هم خیلی غمگین... بعضی ها هرگز تو زندگی شون اینطوری عشق واقعی رو لمس نمیکنن پس این زوج یه جورایی تو دسته آدم های خوشبخت بودن
پاسخ دادنحذفجرئت نکردم بقیشو بخونم چون جرئت ندارم عاشق باشم منم تو همون هفته ها و ماه گیر میکنم جرئت ندارم غمگین شم و حسرت بخورم
پاسخ دادنحذففکر کنم این دوستت می خواد خودکشی کنه
پاسخ دادنحذف