خیلی بد است که آدم وقتی جیک جیک مستونش است ، زمستان به تخمش هم نباشد . خیلی بد است زمانی که چارچنگولی افتاده است روی یک نفر و دارد نفس نفس می زند و از شدت ارگاسم دست و پایش شل شده است ، به یاد حال و روزِ العان من نباشد . و حتی یکی نباشد بگوید : هی جوجو! مواظب باش از حول حلیم نیفتی توی دیگ !! یک روزی می رسد که می بینی یک بچه در شکمت راه گُم کرده و کنگر خورده و لنگر انداخته و نفست کم می آید. زیر دلت تیر می کشد. نمی توانی پشت میز کارت بمدت طولانی بنشینی، و سوتینت را هی باز می کنی که راحت نفس بکشی. و همۀ اینها تازه اول کار است. سقط جنین و مخارج نجومی اش که بیمه هم قبول نمی کند ، و خونریزیها و دردهای بعدش بخورد توی سرت!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر