۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

زندگی ، شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد...

بچه که بودم ، تمام عشق زندگیمان این بود که تابستان شروع شود و بزرگترها ما را ببرند شهربازی . وقتِ رفتن به شهربازی که می شد، درست یادم هست که مامان و خاله ام شروع می کردند به  کتلت سرخ کردن و ساندویچ درست کردن برای شام ، مادربزرگم فلاسک چای را آماده می کرد با یک شیشه که تویش قند می ریخت ، برای خودشان. جلوی درِ شهربازی که می رسیدیم  یک گوشه می نشستند ، بساط چای خودشان را پهن می کردند و ما را وِل می کردند به امان خدا. می گفتند بروید بازیتان را بکنید و ساعت 10 برای شام همتون برگردید همینجا.
هیچوقت یادم نمی رود. همیشه اول از تونل وحشت شروع می کردیم . شاید برایمان جذاب بوده ،آنموقع ها تونل وحشت ، تمامِ هیجانش در این بود که نمی دانستیم در تاریکی ای که قطار دارد می رود چند ثانیه بعد چه گوریلی قرار است دستش را سمت مان دراز کند و ما را زهره تَرَک نماید. 
این روزها زندگی برایم مثل همان تونل وحشتی است که فقط یک فرق با تونل وحشتِ شهربازی دارد، هیجانی در کار نیست. فقط ترس است و ترس. آنقدر ترس از یک وجب جلوتر جلوی چشمهای آدم را می گیرد که آدم فقط می خواهد قطار در آن لحظه همانجا بایستد و دیگر حرکت نکند. آنقدر همینجا بایستد که همۀ چرخ هایش زنگ بزند. فقط جلوتر نرود. دیگر حسرتی از آینده نیست. دیگر امید و آرزویی که تو را مشتاق رسیدن فرداها کند ، نیست ، دیگر این شعرِ سهراب که می گوید : " شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری ... شعله گرمی امید تو را خواهد کشت " صدق نمی کند. فقط ترس است و ترس و ترس ...
دوست دارم همۀ درها را ببندم ، سرم را بکنم زیر لحاف ، که وقتی آینده از راه می رسد ، با او روبرو نشوم . آینده از آن گوریلی که در تونل وحشت دستش را توی صورتم می آورد هم ترسناک تر است . چون واقعیست. فیک نیست. روز به روز نزدیک تر می شود، امروز قبض اینترنتت را نمی توانی پرداخت کنی ، فردا پول بنزین و پس فردا اجاره خانه ...
و به همین راحتی ، در کشوری که هیچکس را نداری ، هوم لِس می شوی !!! 
آینده ترسناک است . هرچقدر هم که سهراب بگوید:" شاید این خنده که امروز دریغش کردی ....آخرین فرصت همراهی با امید است " من باور نمی کنم. تونل وحشت ، تونل وحشت است ! قرار نیست یک ناجی ، یا یک پری مهربان از داخلش سر و کله اش سبز شود. چیزی به جز پلیدی و سیاهی پیش رو نیست... کاش زندگی ، فرصت مُردن بدهد.  کاش فردا هیچوقت  از راه نرسد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر