دیشب به هوای تولد دختر عمه ام ، اکیپ شدیم رفتیم کازینو. البته اولش از همه اصرار و از من انکار. هرچه می گفتند فان دارد و بیا برویم ، من قبول نمی کردم. دوست ندارم این بازنده بودنم به هر بهانه ای توی سرم بخورد. قبل از این هر دفعه که رفته ام کازینو مثل خر باخته ام و به خودم قول دادم اگر آدم عاقلی هستم از یک سوراخ دوباره گزیده نشوم. ولی بهرحال ، دوستان ما را تحریک کردند که به هوای خنده و نوشیدنی و سیگار و بازی ، بلند شویم برویم کازینو. یکی از دختر عمه های من ، آخرِ عیاش است . با او هر کجا که می رویم ، مثل سگ به آدم خوش می گذرد. حتی اگر در کازینو هزار دلار ببرد، به همه شیتیل می دهد و کلن اهلِ حال است. خلاصه من از بیست دلار شروع کردم و زرت و زرت این بیست دلار کم شد تا رسید به شش دلار . با خودم گفتم جهنم به ضرر ! این شش دلار را هم ببازم و خلاص شوم. اما ، ورق برگشت و تند و تند بردم تا چند برابر پولی که گذاشته بودم ، کَش آوت کردم و دیگر بازی نکردم. از بدشانسی ، دختر عمه ام رو دور باخت بود ولی با وجود اینکه صد و پنجاه دلارش به گا رفت اصلن مثل من عن بازی در نیاورد و با هرهر و کرکر از کازینو خارج شدیم.
داشتم فکر می کردم ، کاش زندگی هم مثل همین کازینو باشد. درست زمانی که گیو آپ می کنی ، یک حال اساسی بهت بدهد که نفهمی از کجا خوردی !!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر