۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

آشتی نامه

بار الها ، کاش من را چنان می آفریدی که اینهمه امیال جنسی در من وجود نداشته باشد. چون من توانایی کنترل آنها را ندارم، بعد می آیم همش از تو بد می گویم  که اسم این امیال را امیال شیطانی گذاشتی و آنها را به وفور در وجودِ من چپاندی . طوریکه نه یارای ایگنور کردن آنها برایم بود ، نه ایگنور کردنِ تو! نتیجه اش این می شود که دوست پسرم  به من بگوید که شخصیتم پُر از پارادوکس است چون هم تو را دوست دارم و هم خواسته هایت را دایورت می کنم به تخمم. بارالها ، خودت شاهدی که من چقدر عصبانی می شوم وقتی کسی به رویم می آورد که من به خواسته های تو وقعی نمی نهم، ولی همه اش تقصیر خودت است. چون تو در نظر نگرفتی که تکلیف زندگی جنسی آنهائیکه دوست ندارند ازدواج کنند، و اصلن از مقوله ای به اسم ازدواج حالشان بهم می خورد ، چیست. اگر تصمیم گرفته ای آنها را هم مثل قاتل ها و دزدها بیندازی وسط آتش جهنمت، حداقل یا این میل جنسی کذایی را از آنها بگیر ، یا روان پریشی و فوبیای ازدواجشان را درمان کن.  چرا که نمی شود هم خر را بخواهی هم خرما. این وسط ما دوست نداریم همش ریاضت بکشیم . چه برسد به اینکه مطمئن باشیم چیزی به اسم آتش جهنم وجود ندارد و فقط تو از دستمان ناراحت می شوی ، و من هم چون بندۀ لوس تو هستم، می دانم که بلخره می آیم و از دلت در می آورم و تو هم مهربانی و من را می بخشی. برای همین هم وقتی دوست پسرم به من می گوید در رفتارم پارادوکس وجود دارد، من حرفش را قبول نمی کنم و فقط می گویم به تخمم که وجود دارد. چون من و تو دوست هستیم و تو خودت می دانی که این وسط مقصری که من را اینقدر فاکد آپ آفریدی.

۵ نظر: