۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

فاصله

بعد از یک سال و نیم ، تازه دیشب برای اولین بار صدای بوق شنیدم. آنهم از ماشین یک پیرزنی که همه چپ چپ نگاهش می کردند که احتمالن دیوانه است. اینجا امریکاست . ساختمانهایش فرق چندانی با تهرانِ تیتیش مامانیِ خودمان ندارد. ( البته بجز نیویورک). راننده ها برای یک راه ندادن ، یا اشتباه پیچیدن ، برای هم بوق نمی زنند و جد و آباد و عمۀ یکدیگر را مورد عنایت قرار نمی دهند. آدمهایش از آدمهای کشور خودمان خیلی ساده ترند و هر دروغ و دَوَنگی که بارشان کنی ، سه سوت باور می کنند. لباس پوشیدنشان هم بیشتر لحظۀ ورود به رختخواب را یاد آدم می آورد. دخترها و پسرهای ایران خودمان خیلی شیک پوش تر و خوشگل ترند. اگر یک هفته درِ خانه را باز بگذاریم، کسی پایش را داخل ملک خصوصی شما نمی گذارد. حریم خصوصی، ملک خصوصی، و زندگی خصوصی ، از جمله شغل و رختخواب و مذهب ، آنقدر شخصی است که اگر در موردش سئوالی کنی ، کاملن بی ادبی محسوب می شود. برعکسِ مردم کشور ما که فقط  بخاطر اینکه یکی مثل آنها فکر نمی کند و مذهبِ آنهارا انتخاب نکرده است،  به او میگویند "نجس"  ، یا بخاطر اینکه یک نفر تصمیم گرفته با دوست پسرش رابطه جنسی داشته باشد و برای بدنش که شخصی ترین حریمِ خودش است اینگونه تصمیم بگیرد، به او می گویند "لاشی" . آدمهای اینجا وقتی چشمت در چشمشان می افتد به تو لبخند می زنند و بزرگترها ننشسته اند که حتمن اول باید کوچکتربه آنها سلام کند.  درست است که گاهی هم یک جا ، مثلن در مدرسه تیر اندازی دردناکی می شود. ولی نصف بیشتر این مردم ، اسلحه دارند و حمل می کنند . تصور کن در ایران اگر این درصد از مردم اسلحه داشتند چه بَل بَشویی راه می افتاد.  بهرحال آدم در اینجا تازه یاد میگیرد در چه فشاری زندگی می کرده تا بحال . و تازه می فهمد کوروش کبیر بدبخت بینوا فقط عمرش را حرام کرده که به این مردم تمدن و فرهنگ یاد بدهد. چون یک کشور مثل امریکا ساخته می شود. و سه سوته همۀ آن چیزی که کوروش ، چند هزار سال تلاش کرد در کله ایرانی ها فرو کند را در بافت اجتماعی اش وارد می کند.  تنها دردِ زندگی در امریکا برای یک نفر مثل من ،تنهایی و غربت و مشکلات مالی می تواند باشد ولاغیر ! و این در حالیست که در ایران باید برای هر گُهی که میخوری از اعتقادات مذهبی گرفته تا مسائل جنسی و رنگ ماشینت به همه ، حتی به قصاب محل ، جواب پس بدهی !


۷ نظر:

  1. چقدر اختلاف کمی داریم با اونها !قدر مطلق شعور دو ملت با هم برابر هستش
    میگن
    دو تا راننده با هم تصادف میکنن صاحب ماشین جلویی از ماشین پیاده میشه شروع میگنه یه بند فحش دادن که من مادر تو .... خواهر تو ... زن تو... دختر تو... کلا همه رو مورد فیض قرار میده اون یکی راننده برمیگرده میگه نمیدونستم با یه تصادف اینقدر حشری میشی

    پاسخ دادنحذف
  2. خیلی قشنگ نوشتی...حقیقت تلخی که تو شیرین نوشتیش.از خوندن این نوشته لذت بردم...
    وقتی اینجا پدر و مادر اعتقادات بچشون رو درک نمی کنن...بچگی که خودشون بزرگ کردن
    جامعه ای که دست پرورده های خوشدو پس میزنه
    باید انتظار چیو داشت؟

    پاسخ دادنحذف
  3. یه سوالی برام پیش اومده شاید بی ادبی باشه ( پیشاپیش ببخشید )
    شما چرا مینویسد ؟
    تنها اتفاقی که این جا یا تو پلاس میفته اینه که یه سری ادم سرشون رو به نشانه ی تایید تکون میدن یعنی فقط میخاین یه سری ادم بیان و تاییدتون کنن؟( تو جمعی که همه فقط تایید میکنن هیچ اتفاق جدیدی نمیافته فقط روند های قبلی تکرار میشه .....)
    اگه دلتون خواست جواب بدین : m99khadem@gmail.com
    پی نوشت : اصلا منظورم این نیست که ننویسید .

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. یه روز یه پیرمردی کنار دریا وایساده بود و داشت این صدف هایی که دریا با موجاش می آورد سمت ساحل رو پرت می کرد دوباره توی دریا. یکی رد میشد ، نگاش کرد بهش گفت: چرا این صدف ها رو برمیگردونی تو دریا؟ پیرمرد گفت برشون میگردونم تو دریا که شانس تو دریا زندگی کردن دوباره رو بهشون بدم. رهگذر گفت: تو دیوونه ای؟ هر چقدر هم صدف پرت کنی توی دریا ، بازم نمیتونی همه شون رو نجات بدی. پیرمرد یه نگاهی بهش کرد و گفت درسته نمیتونم همشونو نجات بدم ولی حداقل چند تاشون رو که میتونم نجات بدم.

      حذف