وقتی داشتم کلید رو می انداختم تو قفل در ،همسایه بغلی در خونشو باز کرد. در حالی که سعی میکرد خودشو خوشحال نشون بده گفت: دیشب چرا نیومدی تو حیاط؟ همه منتظرت بودن. با خستگی و بی میلی جواب دادم : دیشب خونه مامانم بودم. امتحان داشتم. رفتم اونجا مامانم از بچه نگه داری کنه من درسمو بخونم. خانم همسایه با تعجب گفت : امکان نداره. با تعجب پرسیدم :چطور؟ گفت خودم دیشب صدای خنده تو از اتاق خوابت شنیدم. سکوت کرد. در چشمانم دنبال استرس می گشت. با خونسردی خداحافظی کردم ، کلید رو چرخوندم و وارد خونه شدم. چشممو دور تا دور خونه گردوندم. اثر جرمی دیده نمی شد. یک زن ظرافت کافی برای پیدا کردن اثر جرم رو داره. از پله ها بالا رفتم. درِ اتاق بچه که همه اسباب بازیاشو وسط اتاق ریخته بود بسته بود. یادمه موقع رفتن باز گذاشته بودمش. شوهرمو میشناختم. فقط در صورتی اون درو میبست که یک مهمون رو به طبقه بالا آورده باشه. و فقط وقتی یک مهمون رو بالا میاره که بخواد ببرتش تو اتاق خواب ...
رفتم جلوی آینه. خودم رو نگاه کردم : همیشه عشق یک روز بوجود میاد و یک روز از بین میره.
رابطه انسانی عمر مفیدی دارد. متاسفانه داستانهای عاشقانه با ریاکاری و احساسات گرایی چنین باوری ایجاد کرده اند که عشق هرگز نمی میرد. نه دوست من! عشق هم می میرد. یک باره احساس می کنی دلت تنگ نمی شود. همیشه هم اسمش هرزگی نیست. گاهی اوقات واقعن همه چیز تمام می شود. تمام می شود جوری که انگار هرگز نبوده است.
پاسخ دادنحذفمتاسفانه هیج عشقی ابدی نیست ! برخلاف چیزی که در فیلمها و داستانها همیشه گفته اند
پاسخ دادنحذفمغزم نمی کشه اصلا الن هیچی نمی فهمم!
پاسخ دادنحذفيه جمله قصار دارم من كه ميگه:
پاسخ دادنحذف" هر رابطه اي شروع ميشه كه يه روز تموم شه"
به همين راحتي
خوب جمله قصاریه !
پاسخ دادنحذفبعد چند سال زندگی مشترک به این نتیجه رسیدم :درسته که علاقه ذره ذره بوجود میاد اما یهو نابود میشه
پاسخ دادنحذف