مادرم بر میگردد به دیار ، امشب...
ساعت چهار صبح میروم. بدرغه اش میکنم . برایش دست تکان می دهم.
تمام راه را تا خانه راه می روم، سیگار دود میکنم ، اشک می ریزم...
این خداحافظی هم مثل همه خداحافظی هاست
با این تفاوت که آن که می رود "مادر" است ...
ساعت چهار صبح میروم. بدرغه اش میکنم . برایش دست تکان می دهم.
تمام راه را تا خانه راه می روم، سیگار دود میکنم ، اشک می ریزم...
این خداحافظی هم مثل همه خداحافظی هاست
با این تفاوت که آن که می رود "مادر" است ...
و خداحافظی همیشه سخت است
پاسخ دادنحذفبا این تفاوت که این بار با تکه ای از وجودت خداحافظی می کنی