جای خالیش احساس می شود در همه لحظه هایم.
وقتی که صبح در حال نوشیدن چای صبحگاهی سراغش نمی روم
وقتی که در محل کارم در زمان استراحت ، او نیست تا سراغش روم
وقتی که به خانه می آیم ، نیست تا خستگی ام را در کند
وقتی شب می شود ، قبل از خواب ، نیست تا تنهائی ام را پر کند
احساس میکنم یک تکه از زندگی ام پاره شده افتاده جایی ، پیدایش نمیکنم
زندگی بدون او هم می گذرد، اما سخت...
وقتی که صبح در حال نوشیدن چای صبحگاهی سراغش نمی روم
وقتی که در محل کارم در زمان استراحت ، او نیست تا سراغش روم
وقتی که به خانه می آیم ، نیست تا خستگی ام را در کند
وقتی شب می شود ، قبل از خواب ، نیست تا تنهائی ام را پر کند
احساس میکنم یک تکه از زندگی ام پاره شده افتاده جایی ، پیدایش نمیکنم
زندگی بدون او هم می گذرد، اما سخت...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر