۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

In a relationship with my loneliness

خواستم اعلام کنم ، من با تنهائیم هیچ مشکلی ندارم . تنهائی ام مثل برگ گل پاک و صادق است. کنارش می نشینم ، با او فیلم می بینم. برف که میبارد، دوتایی پتو را میپیچیم دور خودمان، می رویم کنار پنجره ، فنجان قهوه مان را هم با خودمان میبریم. برف را تماشا میکنیم و سیگار می کشیم ، و موزیک مورد علاقمان را گوش می دهیم. تنهائی من صاف و صادق است ، به من خیانت نمی کند. دوستم دارد. تنهایم نمی گذارد. از این که گاهی سرم شلوغ است و به او بی اهمیت می شوم ، دلگیر نمی شود. گیر نمی دهد. آرامشش ، آرامم می کند. قبول دارم که گاهی بدخُلق می شوم ، سرش داد می زنم، با او قهر می کنم، ولی او صبور است. منتظر می شود حالم بهتر شود، بیایم باز در آغوشش. می داند که اول و آخرش ، همان آغوش او تنها پناهگاهم است.

۲ نظر:

  1. تنهائی هر کارش هم کنی نگاهش درد آوره
    وقتی داری چائیتو میخوری و به چشمهاش نگاه میکنی از چیزی که ته چشمهاش معلومه بغضت میگیره

    دلم برات تنگ شده بود

    پاسخ دادنحذف
  2. منم هنوز صلیب تنهاییم رو دوشمه

    پاسخ دادنحذف