"... هر چیزی که به حلقت نزدیک بشه باعث میشه بالا بیاری. انقد تند تند همه چیو فرونکن تو حلقت. حوصله داشته باش. حسابی تو دهانت بجو. طعمش رو زیر زبونت مزه مزه کن. درکشون کن . آدما بی حوصله ان رفیق، آدما زود هر چیزی رو که بهشون میدی بالا میارن . فقط باید بهشون گفت عشقی که باید تو وجودت موندگار بشه رو پاش حوصله خرج کن تا فردا روزی، همشو یه جا پس ندی..."
این ها حرف های یک دوسته که من خیلی بهشون فکر کردم، ولی با وجود اینکه میدونم همیشه کجای راه رو اشتباه می رم ، باز هم، درست همونجایی که باید درست قدم بردارم، نمی دونم چرا همین راه رو تکرار می کنم. و باز ... و باز...
من خودمو یاد قاطر مش زین العابدین (باغبون باغ پدری ام) میندازم . اونم همیشه فقط یه راه رو می رفت. حتی اگر میبردیمش راه میون بُر رو نشونش می دادیم، باز هم دفعه بعد ، همون راه خودشو می رفت. یعنی فرق من با قاطر مش زین العابدین چیه واقعا"؟؟؟
پ ن: ایندفعه اگر این اشتباه رو تکرار کنم، برای تنبیه خودمم که شده، این وبلاگو میبندم. باید یه جا بالاخره این پا رو قلم کنم. این پایی که نمی خواد راهِ درست رو یادبگیره، بهتر که نباشه!!!
یه رفیق قدیمی که الان دیگه رفیق نیست میگفت ما داریم دانسته و آگاهانه اشتباه می کنیم.
پاسخ دادنحذف