صبح از خواب بیدار شدم . گلوم شدیدا" درد می کرد. احساس کردم سرم داره منفجر می شه. قفسه سینه ام سنگین شده بود. انگار تا خرخره چرک کرده بود. فکر کنم ترکیب زمختی از آنژین و ذات الریه وبال گردنم شده بود . پاهام جون نداشت . دلم نمی خواست از زیر پتو بیام بیرون. ولی چاره ای نداشتم به سختی پتو رو زدم کنار و از رختخواب بیرون اومدم. دو تا لیموترش از توی یخچال در آوردم آبشو گرفتم با کمی عسل و آب گرم قاطی کردم خوردم. مثل بید می لرزیدم. پریدم رفتم زیر پتو تا گرم شم. باید یه چیزی می خوردم و می رفتم سرکار. اعصابم خورد شده بود. دوباره از زیر پتو بیرون اومدم ، زیر کتری رو روشن کردم . یه ژاکت پوشیدم. همونجا چسبیدم به شوفاژ. کابینت دارو ها رو باز کردم. هرچی قرص و شربت به فکرم رسید آوردم پائین . از اَدویل گرفته تا کُلد استاپ و پروسپان و چند تا چیز دیگه که الان حوصله ندارم فکر کنم چی بود. نفسم خیلی سخت بالا میومد. یه قابلمه آب جوش درست کردم بخور آویشن گرفتم. درحالیکه پاهام می لرزید چاییمو ریختم رفتم زیر پتو . تا خرخره کشیدمش بالا. زیرپتو هم می لرزیدم. با خودم گفتم چه خوب میشد میتونستم امروز نرم سرکار! چه خوب میشد یکی بود برام سوپ درست می کرد. چه خوب میشد یکی میومد دنبالم تو این سرما منو میبرد دکتر . چه خوب می شد یکی برام آبمیوه درست می کرد ، یا یکی بود یه لیوان آب میداد دستم.
برای هر آرزویی یک راه حلی وجود دارد. سوپ حاضری ، آژانس، آبمیوه کنسانتره ، مهم نیس که کسی نیس که به عشق تو این کارا رو بکنه برات. مهم اینه که هر کاری هم که میکنه بعدش برات میشن آینه های دقی که فراموش کردنشو سخت تر می کنه ! خب حالا که چی؟ بلخره باشه یا نباشه؟ ؟؟ ببینم ذات الریه رو سیستم افکار هم تاثیر میذاره؟ نمیتونم فکرمو متمرکز کنم. حتی نمیتونم تصمیم بگیرم این متن رو پست کنم یا نه !
کلن هر چی به گا دهنده تر ، لذتش بیشتر ! پس همون باشه بهتره. زندگی دوروزه بابا. میخام حالا که مریضم یکی پیشم باشه !
پ ن : لطفن منو محکوم نکنین که میخام از آدما استفاده ابزاری کنم. منم وختی مریض بشه همینکارا رو براش میکنم .
حالا شما يكي رو بكن تو زندكيت يا برعكسش، هر كاري خواستي باهاش بكن البته فكر كنم اون باهات هر كاري بكنه برا شما درد و مرضش بمونه،
پاسخ دادنحذفنتيجه اخلاقي: همون بهتر كه سرماتو بخوري