شده تا بحال مقدار قابل توجهی پول در کیفتان بگذارید و بعد از یکی دو روز کیفتان را نگاه کنید و ببینید اثری از آنهمه پول نیست، و هرچه فکر کرده اید یادتان نیامده این مبلغ را کجا و کِی خرج کرده اید ، و افسوس خورده اید ؟؟؟ شده؟
برای من شده . همۀ احساسی که داشته ام را نمی دانم کِی و کجا و خرجِ چه کسی کرده ام ، و الان فقط با یک مشتِ خالی ، و شاید بهتر باشد بگویم با یک قلب خالی ، مواجه شده ام. دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود. افسوس هیچ چیزی را نمی خورم. از هیچ اتفاقی هیجان زده نمی شوم. نمی توانم کسی را دوست داشته باشم. از هیچ حادثه ای محزون نمی شوم. حتی دیگر عصبانی هم نمی شوم. ای وای ! این درد بزرگی است . این خیلی وحشتناک است . من مانده ام و تتمه هوش و حواسم و یک عمرِ باقی مانده و ...
کسی که روزی اینهمه دوستش داشتم . بزرگترین /ارزویم در کنارش بودن بود . حالا وقتی ابراز محبت می کند مرا می ترساند. دلم میخواهد ازش دور باشم. در تمام اینروزها چه به سرم اورد؟ مرا چه می شود؟ دلم کجاست؟ آیا هنوز زنده ام؟ نمی دانم. دیگر هیچ نمی دانم
پاسخ دادنحذفچقدر خوب این حسو گفتی
پاسخ دادنحذفروزائی که میری بازار با کلی پول و وقتی کیفت خالی میشه اصلا متوجه نمیشی
وقتی میفهمی که دیر شده
همه حستو میریزی به پای یه نفر
به خودت میای و میبینی رفته
با آذوقه ای که تو تو کوله بارش گذاشتی...
بله خب...شده...شده که از این بدتر هم شده باشد!
پاسخ دادنحذفچیزی ندارم بگم فقط امیدوارم خداوند به شما عمر دوباره عنایت فرماید...
پاسخ دادنحذف