آقای همسایه که یکی دو تا پست گذشته اشاره ای به او کرده بودم، تغییر روش داده. تا چند روز پیش فقط میخواست کمر مبارک را که بعلت سرد مزاجی خانم خانه امان ایشان را بریده روی سر بنده خالی نماید، وقتی دیده تیرش به هدف نخوره ، کانال را عوض کرده. رفته روی موج عاشقیت . گمان کرده فقط لنگ یک مشت دروغ عاشقانه بودم . روزی نیست که پیغام دوستت دارم و عاشقتم برایم نفرستد. وقتی پیامهایش را می خوانم اصلا" مو بر بدنم سیخ میشود از ارزش و اعتباری که برای عشق بوجود آمده است. ارزشی در حد آب کمر! یا شاید ارزش آب کمر بالا رفته است تا این حد...
فقط ارزش عشق تا این حد پایین نیومده. انسانیت هم در حد همین آب کمر تنزل پیدا کرده و خیلی چیزای دیگه. به قول هدایت عزیز آدمها یک ذهن هستند که یه مشت روده به آن آویخته و به الت تناسلیشان ختم میشد.
پاسخ دادنحذف:)
پاسخ دادنحذفیه زمانی یه عده با همین عشق افلاطونی که داشتند سالها با هم بودن.اما الان باید به طرف خدمات کمری بدی تا شاید باهات بمونه و ...
پاسخ دادنحذفعشق افلاطونی چی شد پس؟ چرا از ذهن ها پاک شد؟ چرا به این راحتی غریزه جاشو گرفت؟
پاسخ دادنحذف