۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

عشق بی پدر مادر

عشق درد دارد. دردش اینجاست . همین کنج فقسه سینه . ضربان قلب را یک جور دیگر می کند . هورمونها را بالا و پائین می کند. نفس های آدم می لرزد. میل جنسی آدم بیشتر می شود . آدم گیج می شود. نمی داند گرم است از عشق، یا سرد شده است برای آغوش.
عشق آدم را حسود می کند. آدم میبیند حس حسادتی که هیچوقت درش وجود نداشته چه بی پروا و گستاخانه شعله کشیده است در وجودش. عشق آدم را حساس میکند. آدم احساس تنهایی می کند . احساس دلتنگی . نگرانی. خلاصه بگویم عشق برای کسی مثل من مصیبت است . و بدبختی اینجاست که لعنتی اجازه هم نمی گیرد . همینجور سر خر را می اندازد پائین می آید در قلب آدم جاخوش می کند. فقط نگرانی ام از این است که کاش کنگر نخورد لنگر بیندازد، که اینجوری دودمانم به باد می رود...

۶ نظر:

  1. زندگی همه چیزش در کنترل ما نیست دیگه اینم یکی از شدید هاشه ;-)

    پاسخ دادنحذف
  2. ...داشتم...داشتم از این حسها...ولی برعکس تو من میل جنسیم آروم و نرم شده...یه جورایی جنتلمن میشه...پر شور نوازش و بس! شاید چون من یه مردم...

    پاسخ دادنحذف
  3. اوه ! واسه همینه مردا وقتی عاشق میشن جذاب تر میشن . آره؟

    پاسخ دادنحذف
  4. نمی دونم؟! اینو خانوما بهتر می دونن! [آیکونِ خجالت]

    پاسخ دادنحذف
  5. عشق همه چيو به گند ميكشه... آدم هم شجاعتر از قبل ميشه هم ترسو تر
    همه چيز شير تو شير ميشه

    پاسخ دادنحذف