این روزها دلم می خواهد بروم در یک غاری جای دور افتاده ای بنشینم و فقط سکوت کنم. دوست دارم برای خودم زندگی کنم. از همۀ آدمها دور دور شوم . فقط خودم باشم و خودم. این روزها احساس می کنم شاید بهتر باشد از دنیا کناره بگیرم و آنقدر یک گوشه بنشینم تا بمیرم. همه چیز سخت شده است. زندگی شده کون وارو دادن و صبح را به شب رساندن. حالم این روزها هیچ خوب نیست. هیچ چیز سر جایش نیست. همه چیز بطور احمقانه ای فاکد آپ است. این هم از وبلاگ کوفتی که نمیدانم چه مشکل تخمی ای پیدا کرده که یک هفته است دارم با آن ور می روم یک پست در آن بگذارم ، نمی شود. احتمالن یکی از دوستانی که با نوشته های من مخالف است، از حرصش وبلاگ را هک کرده و بگا داده اند. خیلی هم مطمئن نیستم این پست را بشود پست کرد. این هم از دوستان اصلاح طلب. البته ما که خیلی هم موافق با خواسته آنها بودیم ولی بهرحال ثابت شد اینها هم دست کمی از اصولگرایان ندارند. همه وحشی و هار شده اند و هر جوری دلشان بخواهد به جان آدم می افتند. فعلن که خیلی خسته ام و از زمین و زمان بریده !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر