۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

بی کسی

درست از اون لحظه که پامو توی امریکا گذاشتم ، فهمیدم بی کسی یعنی چی. بی کسی یعنی با یه بچه و شیش تا چمدون و دوتا ساک دستی و یه لپ تاب دو ساعت و نیم فرودگاه رو بالا و پاببن کنی و یه چهره آشنا به چشمت نخوره. بی کسی یعنی یه شماره تلفن داشته باشی اونم هرچی زنگ میزنی جواب نده. بی کسی یعنی کسی وجود نداره که با تلفنت شاد بشه یا بهت زنگ بزنه که فقط صداتو بشنوه. و خیلی چیزای دیگه که من همیشه سعی کردم فراموشش کنم، ولی سعی کردن کافی نیست. یه روزی یه جایی چشمت می افته به یه عکسی مثلن توی فیس بوک یا هر شبکه گُه دیگه که یه نفر تازه اومده امریکا پنجاه نفر دورش رو گرفتن و ده تا دسته گل دستشه و اونوقته که می فهمی سعی کردن هیچ فایده ای نداره !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر