۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

کُک

چند روز پیش به یکی از دوستام که توی وگاس زندگی میکنه گفتم میخوام کُک بزنم ببینم چه گُهیه. گفت نکن . گفتم یه بارش حلاله و زدم زیر خنده . گفت من چهار سال از عمرم رو تباه کردم دنبال همین کُک. اینجا تو وگاس، اگر کُک تو جیبت باشه خوشگلترین استریپرهای دنیا تو بغلتن. منم که عاشق دخترای بلوند بودم ، واسه به دست آوردنشون از این استریپ کلاب به اون استریپ کلاب می رفتم و خوشگلاشونو نشون میکردم و میبردم تو اتاق خصوصی و کُک رو میریختم رو میز. سه چارتایی باهم میزدیم و همشونو میگائیدم. یهو به خودم اومدم دیدم دیگه اینا دست از سرم برنمیدارن. آخر هفته که میشد همش بهم زنگ میزدن که بیان خونه ام. ده تایی کُک میزدیم و وقتی کُک بزنی دو بطر مشروبم بخوری حالت بد نمیشه. بدتر از اونکه انقدر حشرت میزنه بالا که پیر و جوون و مرد و زن نمیشناسی. سه روز تعطیلی رو انقدر کُک میزدیم و سکس میکردیم که از حال میرفتیم. یه وقتایی بیدار میشدم میدیدم وسط سی نفر دختر و پسر لخت خوابیدم. نمیدونستم دادم یا کردم. میرفتم تو دسشویی کونمو وارسی میکردم ببینم کسی کردتم یا نه. اینه که وقتی شماها فیلم هَنگ اُوِر رو نگاه میکنین و از خنده روده بُر میشین، من گریه ام میگیره. حالم بد میشه. چون یاد زندگی کیری خودم می افتم. یادم می افته که یه روز که از خواب بیدار شدم همونجور لخت رفتم تو دسشویی و دیدم خون از دماغم سرازیر شده. فکر کردم دارم می میرم. نگاه کردم دیدم هنوز یه مقدار کُک روی میز ریخته. گفتم این یه ذره رو هم بزنم و برم وسط همین دخترا بخابم تا بمیرم. اونا رو هم زدم و ولو شدم روی تخت. یهو دیدم یه حرارتی داره از پام بالا میره. میدونستم که این حرارت به مغزم که برسه سکته مغزی میکنم و خلاص. یهو یاد مامانم افتادم که چه حالی میشه اگه بفهمه بچه اش از اُوِر دُز مُرده. دویدم کله مو کردم تو فریزر. حرارت کم کم از بین رفت. بعدش رفتم زیر دوش آب یخ و زدم زیر گریه.درست در انتهایی ترین نقطۀ زندگی، از مرگ ترسیده بودم.  حالا تو نکن. ازت خواهش میکنم نکن این کارو. 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر