یادمه یه وبلاگی رو دنبال می کردم که یه اسمی داشت تو مایه های "خوشبختی " یا شایدم "من چقدر خوشبختم" یا یه همچین چیزی. چند بار که به وبلاگش سر زدم و دیدم نان استاپ داره از رابطۀ خوبش با شوهرش می نویسه و همش خوشبختیشو به رخ دیگران میکشه تو دلم بهش گفتم : "کیرم تو دهن خودت و شوهرت". وبلاگشو آنسابسکرایب کردم و دیگه هیچوقت بهش سر نزدم. حالم بهم می خورد از اینکه یه سره از شوهرش تعریف می کرد و از خوشبختیش می نوشت. کلن همیشه از زنایی که زرت و زرت از شوهرشون تعریف می کنن و خوشبختیشونو به رخ دیگران می کشن حالم بهم می خورد. چند روز پیش به خودم اومدم دیدم خودمم دارم "دِ سِیم شِت" رو انجام میدم. همش از دوس پسرم تعریف می کنم. قبول دارم کار کسشریه ولی انقد از این و اون کیر خورده بودم که وقتی با یه آدم مواجه شدم به نظرم میومد خیلی "بیگ دیله" . انقدر شوک شده بودم که هی اذیتش می کردم تا چهره واقعیشو زود تر نشون بده ولی اون علیرغم وحشی بازی و هار بازیای من.همیشه آروم و محترم باقی موند. همۀ اینا رو گفتم که بگم خیلی وقتا آدما به خودشون میان میبینن شدن همون چیزی که همیشه ازش انتقاد میکردن. من که هر وقت از هر کسی انتقاد کردم، خودم بعدن همون کار رو انجام دادم و بعدش پشت دستمو داغ کردم که دیگه از کسی انتقاد نکنم. امروز یکی به من گفت از وقتی با این دوست پسرت دوست شدی سبک نوشته هات عوض شده. حالم گرفته شد ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر