مدرسه دخترم از این مجتمع های آموزشیه که از اول دبستان تا پایان مقطع دبیرستان دانش آموز می پذیره و میتونم بگم مدرسه فوق العاده بزرگیه ،شایدم به چشم من بزرگ میاد که تو مدرسه ای درس خوندم که تو یه کلاس بیست متری پنجاه تا دانش آموزو مثه گوسفند میچپوندن و تو هر نیمکت چهار نفر نشسته بودن. وسط کلاس هم پُر بود از صندلیای تک نفره ای که کنار هم چیده شده بود. وقتی زنگ میخورد تنها راه خارج شدن از کلاس برای ما که میز آخر میشستیم ، از روی میزا بود. معلم هیچوقت تا آخر سال نفهمید اون ته کلاس ما چه گهی داریم میخوریم . همونجا جلوی در ، که بازش کرده بودن و جلوش دو ردیف دیگه نیمکت گذاشته بودن ، می ایستاد و درسشو میداد و خدافظ شما !
داشتم میگفتم ، تو این مدرسه دخترای دبستانی بلوز دامن بنفش میپوشن ، و دخترای دبیرستانی ، دامن یشمی با بلوز نارنجی! پسرا هم بجای دامن فقط شلوار ولی به همین رنگ میپوشن. پسرای از من بلند قد تر رو میبینم تو حیاط مدرسه که دختر جوجۀ من با دوستاش از وسطشون میدون و بازی میکنن ، و اونا هم ملاحظۀ این جوجه ها رو میکنن . زمین فوتبال و بسکتبال جداس ، توپ تو وسط حیاط نیس که بخوره تو سر بچه های دیگه .دختر ها و پسر ها کنار هم درس می خونن و ورزش می کنن تا یاد بگیرن به هم نگاه جنسیتی نداشته باشن. وقتی صبح ها سرود ملی پخش میکنن ، همه بچه ها کلاه هاشونو برمیدارن ! حتی دختر من. کاری که هیچوقت برای سرود ملی کشور خودش انجام نداد. اینجا جَو اینطوریه. جَو ناسیونالیستی شدید. ناسیونالیستایی که وقتی پارلمان فرانسه ، ترکیه رو بخاطر قتل عام دست جمعی ارامنه محکوم کرد، دانشجوا همه فیلمای فرانسوی رو کوبیدن وسط حیاط .
یه بار نشستم سر کلاس باهاشون حرف زدم . گفتم یه بابایی هم میگه هولوکاست وجود نداشته. همه خندیدن. گفتم این تعصب شما هم برای من احمقانه اس ، به همون اندازه نظریه رد هلوکاست ... من عکس های گورهای دسته جمعی ارمنیا رو توی کلیسایی در اصفهان ، که متاسفانه اسمشو یادم نیست ، دیدم. و این ربطی به شما و الان کشورتون نداره. یک واقعه اس که اصلن نمیفهمم چرا شما انقد خودتونو محق میدونین ازش دفاع کنین. عِرق ملی ، گاهی با تعصب اشتباه گرفته میشه، و تعصب ، همیشه کله آدما رو میکنه توی برف . حالا اگه دوس دارین اون تو نگهش دارین ، مشکل خودتونه.
سلام. برای هزارمین بار اینجا کامنت می ذارم! شاید این دفعه ثبت شه!!
پاسخ دادنحذفشرمنده شدم . اصلن کامنتاتو دریافت نکرده بودم تاحالا . ممنونم ازت دوست عزیزم :)
حذفاز اونجایی که اعتقاد دارم تاریخ دروغه فقط می تونم بخندم، ارمنیا تو جنگ بودن و مردن هر کی بود این کارو باهاشون می کرد، ایرانیا یه عادت دارن که خیلی بده هر جا برن مردم اونجا رو پایین تر از خودشون میبینن اما بقیه وقتی یه نیگا به ایران که می کنن عرق شرم و خجالت میاد رو صورت آدم بعدش شروع میکنن میگن ما تاریخ داریم قرهنگ داریم اما اگه بپرسن خوب الان چی دارین میگیم الان همشو ازمون گرفتن این بی ...، این دیگه آخره جوابه اینو به یه آلمانی گفتم خندید گفت خوب شما چیکار میکنی گقتم هیچی حرف بزنی می کشن، خندید, گفتم درک نمی کنی؛ الان میفهمم که ما درک نمی کنیم نه اینا؛ همین ترکیه ای که هستی ترکا کجا ما کجا؛ نه از لحاظ فرهنگی و رفتاری تا حالا چند بار آرزو کردی سیاستمدارامون مثل ماله اینا باشن، تا حالا فکر کردی اگه پاسپورت ترک داشتی این همه دربه دری نه برا خودت نه برا بچه گلت نداشتی مشکل پاسپورته و محل تولد مگه نه، من فکر می کنم اینا بلدن با دنیا چه جوری رفتار کنن ما بلد نیستیم پس اینا رو بی خیال خودمونو یچسب؛ از ماست که بر ماست.
پاسخ دادنحذفدرسته متاسفانه
پاسخ دادنحذفمن هم مخالف کشتارهستم به هرشکلش.
پاسخ دادنحذفاما یک حقیقت راهم نمیتوانم نادیده بگیرم.خانواده پدری من در اورمیه هستند و از زمانی میگویند که کردها و ارامنه در شهرشان جولان میدادندوترکها را قتل عام میکردند.
مادربزرگم به مادرم گفته که چقدر زنها از ترس کودکانشان را سقط کرده اند.چه مادرهایی که دق کردند از مرگ فرزندشان و متاسفانه بخاطر حکومت ملوک الطوایفی دستشان جایی بند نبود.شاید بخاطر همین است که قدیمیها عاشقانه رضاخان را میپرستند.
رفتار ترکیه هم واکنشی بود به ظلم بی پایان ارامنه.آنقدر ارامنه ترکها را کشتند تا ترکها بپا خواستند و آنها نیز به شیوه ناجوانمردانه ارامنه را قتل عام کردند.
جالب است که من متولد اصفهانم و تصاویر قتل عام را که بسیار دردناک بود در موزه کلیسای وانک دیده ام.اعترف میکنم واقعا تاثربرانگیز است و مهوع.
مشکل اینجاست که ظلم به ارامنه جرم است و جور به مسلمان موهبت.
جریان همان جک که میخواهیم یک میلیاردمسلمان و آنجلینا جولی را بکشیم....
دردناک است ولی حقیقت تلخ...
گناهمان این است که مسلمان زاده ایم...
دردناک است ولی حقیقت تلخ...
حذف