۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه

و اما هدف از ازدواج

بعضی ها ازدواج می کنند چون از بی سکسی به ستوه آمده اند. دلشان می خواهد هر وقت هوس کردند کسی را فشار بدهند یا کسی فشارشان بدهد دنبال مکان و آدم نگردند. این افراد بعد از اینکه چند ماه از ازدواجشان گذشت و برای هم عادی شدند، کم کم حوصله شان از مناسک تکراری لنگ هوا کردن سر می رود و می روند سر وقت یک نفر دیگر که به شور و شعف بیاوردشان. یک آدم جدید، لمس جدید، لذت جدید، تجربه جدید.
بعضی ها ازدواج می کنند چون فکر می کنند دیگر کم کم وقتش رسیده که ازدواج کنند و بچه دار شوند. این افراد کسانی هستند که دوستهایشان همه ازدواج کرده اند و ترس برشان داشته که مبادا از قافله عقب بیفتند. این افراد بعد از ازدواج و شرکت در مهمانی های خانوادگی دوستهای متاهلشان، پی می برند که همه آنها تا خرخره در بول شت گیر کرده اند و از گوه خوردن خودشان پشیمان می شوند که بخاطر مساله ناچیزی خودشان را درگیر چنین دردسری کردند. 
بعضی ها هم ازدواج می کنند چون فکر می کنند با ازدواج می توانند از مشکلاتشان فرار کنند. این افراد آدمهایی هستند که بعد از ازدواج بزرگترین درس زندگی شان را می گیرند: هیچوقت بخاطر از چاله در آمدن خودت را در چاه ننداز!
بعضی ها فقط به خاطر این ازدواج می کنند که مقام و موقعیت اجتماعیشان بالا برود. اینها در اصل تنها کسانی هستند که به هدفی که از ازدواج دارند دقیقن دست پیدا می کنند، ایران و خارج از ایران هم ندارد. همه جا آدمهای متاهل موقعیت اجتماعیشان بالاتر از آدمهای مجرد است.
بعضی ها به این خاطر ازدواج می کنند که عروس بشوند و به رویاهای کودکی شان دست بیابند. این افراد اصولن جشنها ی خیلی مجلل می گیرند چون یک عمر این آرزو را در سرشان به هزار شکل مختلف پرورانده اند و حالا وقت بهره برداری از آرزوهایشان رسیده است. این آدمها بزرگترین لذت زندگیشان دیدن عکسها و فیلم عروسی شان است بطوریکه تمام دنیا را آب ببرد، آنها را خواب عروسی شان برده است و ول کن معامله هم نیستند. 
بعضی ها بخاطر منافع مالی ازدواج می کنند، این افراد موفقیت را در داشتن پدرزن یا شوهر پولدار می بینند. خودشان هم کون کار کردن ندارند، ترجیح می دهند یک عمر طفیلی باشند تا روی پای خودشان بایستند. اما بعضی ها برای فرار از تنهایی ازدواج می کنند و در این میان عده زیادی هم هستند که برای سوزاندن کون معشوقه قبلی شان ازدواج می کنند، و بعد از اینکه ازدواج می کنند متوجه می شوند تنها کسی که کونش این وسط هم سوخت هم پاره شد کسی نبود جز خودشان. عده زیادی ازدواج می کنند چون فکر می کنند عاشق شده اند و باید حتمن با همین فرد زندگی کنند، ولی بعد از چند ماه فقط عده خیلی خیلی کمی از آنها عاشق می مانند، و اکثریتشان هی راه می روند و هی به ننه بابایشان قُر می زنند که من جوان بودم و خر بودم شما چرا اجازه دادید من چنین اشتباهی بکنم؟ 
بهرحال ازدواج برعکس چیزی که توی کله ما کرده اند ، چیز خیلی مقدسی بنظر نمی رسد. آن هم یک معامله است مثل معامله ماشین، فقط فرقش در این است که مورد معامله ات سالهای عمر و جوانی ات است. بهترین سالهای زندگی ات! 

۱۲ نظر:

  1. مادیان عزیز . آیا مجردی ؟ من به شخصه معتقدم یه آدم متاهل 25 ساله بهتر از یه آدم مجرد 45 ساله میتونه در مسایل اجتماعی و زناشویی نظر بده و من نظرات متاهل 25 ساله رو بر مجرد 45 ساله ترجیح میدم . وحتی من بعنوان یک تحصیل کرده رشته مدیریت . یکی از معیارهای انتصاب مدیران رو متاهل بودن میدانم . البته در ایران . بنظرم انسانها با ازدواج به تکامل میرسند یعنی کامل میشوند . و بدون ازدواج ناقصند . من بر خلاف تو ازدواج رو مقدس میدانم و آن را دورانی برای تکامل و پخته شدن می پندارم البته در ایران .

    پاسخ دادنحذف
  2. عزیزجان شما چیزی از همکاری و احساس ِخوب ِکار مشترک و در کنارش عشق و محبت و صمیمیت داشتن میدونی؟؟ آیا تا بحال دوست صمیمی داشتی که باهاش کار مشترکی رو انجام بدی و احساس لذت کنی؟ آیا تا بحال وقتی برا کسی کاری انجام دادی، لذتش به اندازه ی کاری که برای خودت انجام دادی بوده؟؟
    فک نکنم جوابت به سوالای بالای من مثبت باشه وگرنه این چرندیاتو راجع به ازدواج نمینوشتی!

    پاسخ دادنحذف
  3. از نظر کاملا شخصی میگم ، تا حدود زیادی منم موافقم باهات . ولی خوب بازم موارد زیاد دیگه ای هم میتونه باشه . و همینطور استثناهای دیگه ای . میدونی !
    مثلا نمونه هایی هم که بعد از ازدواج روز به روز عشق و وابستگیشون بهم بیشتر میشه هستن . آره میدونم کمن ، خیلی کمن ولی هستن .
    بازم تاکید کنم اینایی که گفتم نظر شخصیه . همین .

    پاسخ دادنحذف
  4. خیلی عالی بود، بسی لذت بردیم...

    پاسخ دادنحذف
  5. راستی، شما جزو کدوم دسته بودی؟!!!

    پاسخ دادنحذف
  6. بنظرم خیلی منفی به قضیه نگاه میکنی...برای من ازدواجم بهترین اتفاق زندگیم بود.هنوزم هست. دوستای زیادی هم دارم که بعد از چندین سال با وجود فراز و نشیبهایی که داشتن احساس مثبتی به ازدواجشون دارن.ازدواج بیشتر از اینکه یه معامله باشه یه انتخابه و ماهیت ذاتی انتخاب اینه که مطلق نیست. من آزادم که چیزی رو انتخاب بکنم یا نکنم.همیشه هم احتمال داره که اگه انتخابش کنم انتخابهای بهتری رو از دست بدم و اگه انتخابش نکنم دیگه هیچ فرصت مشابهی برام پیش نیاد.اینکه من در صورت ازدواج کردن با فرد x خوشبخت تر خواهم بود یا ازدواج نکردن باهاش ,کاملا بستگی به ذهنیت من از خوشبختی داره.بنظرم اگه به چشم معامله بهش نگاه کنیم ناچار دنبال سود و ضررش میریم و در این صورت طبیعتا بی ارزش میشه.

    پاسخ دادنحذف
  7. اوج جذابيت نگاه شما در كشف دوباره انسان است
    با تصاعد صنعت و گسترش روابط انسانها و دسترسى به ذاعقه هاى انسانى اى كه در ما گُم شده بود
    با در نظر گرفتن اينكه حاظر به تسليم شدن در برابر تابوهاى ثبت شده در انسانها نيستيد و دنياى روابط را باز ميپنداريد، خود به خود باعث ميشود كه شما به عنوان بارقه و نماينده نسل مان نظاره شويد.
    نوشته هاى شما را سير ميخوانم و خودم را جستجو ميكنم. ممنون كه هستيد

    پاسخ دادنحذف