۱۳۹۳ شهریور ۱۹, چهارشنبه

خانه آخر

دوران کارورزی ام در بیمارستان را سپری می کنم. این بخشی که من در آن کار می کنم جایی است که اسمش را گذاشته ام خانه آخر. هر روز که می روم بالای سر هر کدامشان علائم حیاتی شان را بررسی کنم پیش خودم فکر می کنم شاید امروز روز آخرشان باشد. دیروز رئیس بخش به من گفت کار کردن در این بخش خیلی وحشتناک است. گفتم چرا؟ گفت چون آدم آینده خودش را می بیند. گفتم همه که اینجوری نمی میرند. ولی اگر آدم اینجوری بمیرد چه؟
راستش حالم از سیستمی که به زورِ شکنجه آدمها را زنده نگه می دارد بهم می خورد. به دوست پسرم وصیت می کنم اگر دید من بیماری صعب العلاجی گرفتم، بخاطر چند ماه بیشتر زنده ماندن، من را پا به پای زندگی خِرکِش نکند. این کار بنظرم از شکنجه های هیتلر هم وحشیانه تر است. کافی است که داروهای آدم را قطع کنند. امروز و دیروز اتفاقی از جلوی اتاقِ نینا رد می شدم هم سر صبحانه هم ناهار. وقتی سینی غذایش را بیرون آوردند دست نخورده بود. حتی یک قلپ آب هم نخورده بود. سینی را از پرستار گرفتم رفتم توی اتاقش گفتم نینا ضعیف میشی. حداقل یک کم بستنی بخور. فقط نگاهم کرد و لبخند زد و من فهمیدم توی این خر تو خری که کسی به تخمش هم نیست چه کسی چقدر از غذایش را خورده او دارد خودکشی می کند. من اجازه دادم به خودکشی اش ادامه دهد چون برای من که عاشق غذا خوردن هستم روش خودکشی او بنظرم خیلی هم شجاعانه و سخت می آمد. آدمها باید اجازه داشته باشند که هر وقت دلشان می خواهد بمیرند. این حق طبیعی آدمی است که بدون اجازه خودش به این دنیا آمده و زندگی به او چپانده شده است. من به نینا اجازه دادم به خودکشی اش ادامه دهد چون به او حق دادم از اینکه هر روز سه نفر بیایند بالای سرش لختش کنند، پاهایش را باز کنند و پشمهایی که شاید از نشان دادنشان به بقیه خجالت می کشد را با دستمال پاک کنند و مدفوعش را که به زخمهای بسترش چسبیده به زور پاک کنند و روی گوشتهای خون آلود زخمهایش پماد بزنند و بروند. عصر که شیفتم را تحویل می دادم  همینطور که از جلوی اتاقش رد میشدم  نگاهش کردم نمی دانم یک حس خاص غریبی مثل یک خداحافظی طولانی با یک قهرمان ! 

۴ نظر:

  1. من هم وقتی خیلی جوان بودم مثل تو فکر میکردم. هر کسی که بیماری لاعلاجی داشت، حکم خودکشی و یا مرگ راحت برایش تجویز میکردم. تا شبی دختری را که خیلی دوست داشتم بیمار شد. وقتی او را به بیمارستان میرساندم، در جنگ میان قطره های باران و برف پاک کن، از خودم پرسیدم آیا برای او هم میتوانم به همان راحتی بقیه حکم صادر کنم؟ هنوز هم بعد از گذشت سالها پاسخی که قانعم کند نیافتم.برایم پاسخی که مو لای درزش نرود داری؟

    پاسخ دادنحذف
  2. چرا مدتیه اینقدر ساکتین..امیدوارم خوب باشید

    پاسخ دادنحذف
  3. مامانی قشنگ . هارداسان ؟

    پاسخ دادنحذف