امروز هم طبق معمول همیشه که در آینه آسانسور خودم را برانداز می کردم ، بدون توجه به آقایی که از طبقه چهارم به آسانسور ملحق شد، چند عدد موی سفید توی سرم پیدا کردم. خب این کلکسیون زیبایی ما روز به روز بر میزانش افزوده می شود و ما دست روی دست گذاشته ایم و پروسۀ بی قواره شدن خودمان را با اشتیاق تمام فقط پیگیری میکنیم . کاری هم در خصوص توقفش از دستمان بر نمی آید شکر خدا.
ازقضا شنیده ایم دختردائیمان، اخیرا" بینی اش را عمل کرده است . از آنموقع دارم فکر میکنم بینی اش مگر چه ایرادی داشت ، شاید غوز داشته یا کج بوده ، یادم نمی آید ایرادی در بینی اش وجود داشته باشد. اما مغز من یک ایراد اساسی دارد، به یک موضوعی که گیر بدهد دست بر نمی دارد . آنقدر انگشت در اینور و آنور آن موضوع می کند تا بالاخره دل و روده اش را در بیاورد بریزد روی دایره . این دختر دایی ما یک داستان مفصل دارد . راستش از وقتی که نوجوان بودیم همه میگفتند او شباهت شدیدی به جوانی های گوگوش دارد. یعنی اینقدر خوشگل است . اما هر چند وقت یک بار یک عمل زیبایی می کند. از برداشتن شکم و برامدگی روی معده گرفته تا تزریق بوتاکس و ژل و هزار کوفت و زهر مار دیگر. تازه با شوهرش شرط کرده بود که در صورتی بچه دار می شود که بعد از بچه دار شدن برود و سینه اش را پروتز بگذارد. و کمی هم آن را بالا بکشد و باصطلاح پزشکی لیفتینک سینه انجام دهد. البته از شما چه پنهان من بزرگترین رفتار زیبا کننده ای که در زندگی ام مرتکب شده ام سوراخ کردن گوش و برداشتن ابروهای پاچه بزی ام بوده که آنهم اخیرا" بدلیل اینکه این آرایشگرهای زبان نفهم برخلاف آنچه میگویم باریکش نکنند ، باز هم ابروهایم راهشتی و باریک بر میدارند، دیگر از خیر همان هم گذشته ام . خودم هم الحمدالله عرضۀ ابرو برداشتن ندارم . این است که یک تیغ دستم میگیرم و فله ای زیر ابرو را تمیز می کنم . چشمم به دختر دایی خوشگلم که می افتد احساس می کنم چقدر از قافله عقب مانده ام . من هم میتوانستم الان لبهای برجستۀ قلوه ای داشته باشم با سینه های درشت ورقلمبیده ای که آب دهان همۀ پسرها را راه می اندازد و باسن پروتز شده ای که وقتی راه می روم همه نگاه کنند و بگویند عجب باسنی . و موهای خوشرنگ و خوش مدلی که هر چه باشد از موهای فرفری نامرتب من که سالی یکبار هم نمیشود شانه به آنها زد و همسر سابقم برایم اتوی مو بعنوان هدیه بخرد و بگوید بیا موهایت را صاف کن بلکه هم یک شوهری چیزی گیرت بیاید بهتر باشند.
خب البته اینجور مواقع تیریپ روشن فکری خیلی به درد آدمها می خورد. اصلا" آن را گذاشته ام در قفسه عقایدم و فقط همینجور وقتها بیرونش می آورم . اصلا" مورد استفاده اش همین وقت هاست که به خودم دلداری بدهم ، کسی که تو را بخاطر سینه های خوش فُرم بخواهد ، همان بهتر که نخواهد ، هر کسی تورا می خواهد باید همینجوری با همین هیکل و قیافه ، فله ای ، بخواهد . اما طرز فکر روشنفکرانه هم فقط یک طرز فکر روشنفکرانه است ، کار بیشتری ازش بر نمی آید . مثلن نمی تواند سینه های آدم را یک جوری درست کند که هم خدا خوشش بیاید هم بنده خدا. گذشته از آن نمی تواند دل آدم را راضی کند که صد در صد درست است ، در ضمن آدمها در مواقع لزوم به همین خوشگل ها تمایل نشان می دهند و طرزفکر روشنفکرانه شان هم سرتاسر سال دارد توی ویترینشان خاک می خورد. البته قابل درک است که آدمها هم باید مثل غذاها اشتها تحریک کن باشند، در غیر اینصورت هر چقدر هم از خواص و فوایدشان بگویی کسی رغبت نمی کند لب به آنها بزند، یا حتی نیم نگاهی به سرتاپایشان بیاندازد.
خب دیگر، همین می شود که اسم یک سری می شود داف ، و می شوند مرکز توجه در خیابان و میهمانی ، و اسم یک سری هم می شود ته دیگ عدس پلو ! همیشه ته دیس غذا میمانند و کسی لب به آنها نمی زند و آخر با کلی التماس باید بریزیم حیوانات ولگرد تغذیه کنند، تازه اگر آنها دل و دماغ خوردنش را پیدا کنند.
سلام
پاسخ دادنحذفاز بچه های گودر هستم...(البته الآن در پلاس)
کم می نویسم ولی مطالب شما را دنبال می کنم...
من باب افرادی که در پلاس نوشته بودید:
اگه میخاین کسلیسا رو جمع کنین یه جا آتیش بزنین من حاضرم نقش طعمه رو بازی کنم
نظرتون راجع به اونهایی که ازدواج کردن و هنوز کسلیس هستند چیه؟؟!؟
لطفا در پلاس منعکس کنید
حجب و حیا اجازه نداد در پلاس مستقیم سوال کنم. با احترام
برخی پست هاتون رو هم خیلی زیاد می پسندم...
راستی منظورم کسانی بود که در حریم خانواده اینکار رو انجام میدن...
پاسخ دادنحذفولی خیلی بیشتر از افرادی که توی پلاس اینکار رو میکنند
و صرفا آدم خوبی نیستند...آدمهای ضعیف و ک... لیسی هستند
جوابش رو ندادی!!!!!!!!!!
پاسخ دادنحذفbishtar tozih bedeh plz
حذفهر چیزی طبیعیش بهتره!!!
پاسخ دادنحذفواقعن؟ بعید میدونما :)
حذفسلام
پاسخ دادنحذفنوشته بودید:
"اگه میخاین کسلیسا رو جمع کنین یه جا آتیش بزنین من حاضرم نقش طعمه رو بازی کنم ! اقلن غنیمته یه کم لیس بزنن !
اسمایلی فرصت طلب :)))"
خوب یک عده ای هستند تو زندگی زناشویی اهل کسلی30 هستند.
یعنی آقا نسبت به همسرش
و اضافه کرده بودم که:
منظورم آن دسته از افراد (کسلیC) هست مرد زندگی یا آدم خوب یا بزرگ شده ی یک مادر پرنسس نیستند که به همسرشون احترام بگذارند یا این کار (ک3لیسی) رو به خاطر خوب بودنشون انجام نمیدند.
بلکه ذاتا یا به صورت صفاتی مجهز به چنین جهازی (ک3لی30) شده اند.
و فکر می کنند که فقط زن اینهاست تو عالم که بهشون میده!
و از درجه زن ذلیلی هم گذشته اند و بسیار بسیار کسلیس هستند (ولی در محیط خانوادگی با همسرشون)
اغلب این افراد وابستگی شدیدی به همسرشون دارند و در قبال یک چشم غره یا اخم زنشون تسلیم می شوند.
به اختصار بعد از ازدواج هنوز به لیسیدن مکان مربوطه به صورت بسیار شدید می پردازند
از شما خواهشمندیم نظر کامل خود را راجع به این افراد اعلام بفرمایید:)
بابت بیان صریح مطالب مطرح شده، عذرخواهی می کنم:)
راستش من تاحالا اینجوریشو ندیده بودم . احتمالن اینجور مردا یه نقطه ضعف اساسی دارن ، حالا چه شخصیتی ، چه جنسی و یا حتا مالی. ولی چون تا بحال از نزدیک ندیدم نمیتونم چیزی بنویسم .
حذفسلام
پاسخ دادنحذفممنون بابت پاسخ؛ حدس و نظر خوبی بود... من هم با شما موافقم...
---
یک موضوع دیگری هم بود که فعلا کلمات مناسبی برای بیانش به ذهنم نمیرسه
اگر فرصت شد، بماند برای دفعه بعد
سال خوبی داشته باشید
اوه نمی دونستم انقدر وخیمه اوضاعم! ته دیگ عدس پلو که افکارش توی ویترین خاک می خوره... حق با توئه ولی...
پاسخ دادنحذففدات شم . خودمم دقیقا" همین وضعو دارم :)
حذف