۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه
ارگاسم پرستی
تنها عاشق واقعی من نخودچی است. او تنها کسی است که می گذارد وقتی روی تختم دراز کشیده ام و دارم با گوشی ام کندی کراش بازی می کنم پاهایم را بگذارم روی بدن نرم و پشمالو اش و ناراحت هم نمی شود که هیچ، خیلی هم خوشحال می شود. البته من هم وقتهایی که دوست پسرم خانه نیست اجازه می دهم بیاید روی تخت خواب و دراز بکشد تا من پاهای سردم را بگذارم رویش. خودش هم می داند که اگر دوست پسرم از راه برسد و ببیند که او روی تخت دراز کشیده است، دعوایش می کند. از نظر او من توله سگ را لوس می کنم چون باعث شده ام فقط از دست من غذا بخورد و اگر تحویلش نگیرم بغض کند و مثل بچه کوچولو ها هق هق کند. دوست پسرم می گوید بنظر من فقط موجوداتی که بگذارند پایم را رویشان بگذارم عاشق واقعی به حساب می آیند و من هم حرفش را تکذیب نکردم. آنقدر روی این مسئله بحث کرد تا آخر دعوایمان شد و من گوشی ام را برداشتم و شروع کردم به کندی کراش بازی کردن و او رفت تنهایی در تراس آنقدر سیگار کشید که داشت خفه می شد.
همه چیز از آنجا شروع شد که یکبار خودش به من گفت دوست دختر قبلی اش در حین سکس ده دوازده بار از داخل ارضا می شد. البته تقصیر خودش بود که با وجود اینکه می دانست من به سکس آبسِس هستم این مسئله را مطرح کرد و من را گذاشت در خماری. من هم هی راه رفتم و گفتم چطوری ممکن است آخر؟ آدم یک بار که غذا می خورد و درست و حسابی سیر می شود دیگر تا چند دقیقه میلش به غذا نمی کشد. چطوری ده دوازده بار از داخل ارضا می شده؟ بعد رفتم توی لک و گفتم پس معلوم شد من هیچی از سکس نفهمیدم تا حالا. بعد دوست پسرم شروع کرد به اَتیتیود نشان دادن که فکر نمی کردم اینقدر سطحی باشی و تمام زندگی را در سکس ببینی. خب واقعیت این است که خیلی دیر من را شناخته . چون من دقیقن همینقدر سطحی هستم. برای من، سکس مثل غذا و خواب می ماند. باعث می شود مغز درست عمل کند و خلاصه هورمونهای پاپ آپ شده را بریزد بیرون و آدم را از نظر روانی بالانس کند. من همینقدر سطحی هستم که هر وقت نخودچی بی حوصله و عصبی است میبرمش پارک سگ ها تا یک سگ نر برایش ساک بزند و یا ترتیبش را بدهد که حالش جا بیاید. دوست پسرم می گوید تو آدمها را برای سکس می خواهی. من هم به او گفتم واقعن فکر کردی اگر دفعه اولی که با تو خوابیدم انقدر خوش سکس نبودی من برای هفته بعد هم با تو قرار می گذاشتم؟ و او می گوید از تو که اینهمه آدم متفکر و عاقلی هستی اصلن توقع اینجور کسشر شنیدن را ندارم. من هم از او می خواهم توقعاتش را هندل کند. چون از من کاری ساخته نیست که خودم را مطابق توقعات دیگران عوض بکنم. بهرحال زندگی من از وقتی فهمیدم این جریان از تو ده بار ارضا شدن که همیشه می شنیدم وباور نمی کردم کسشر نبوده و شاهد عینی اش همه چیز را صحه گذاشته بهم خورد. انصاف نیست که من فقط با بلوجاب به ارگاسم برسم و یک نفر مثل گاو بنشیند روی ماملۀ دوست پسرش و زرت و زرت ارضا شود و بعد از دو ثانیه دوباره مشغول شود و آنقدر دو ثانیه یکبار ارضا شود که از نفس بیفتد و بلخره بعد از نیم ساعت رضایت بدهد آقا هم آب کمرش را خالی کند. یکی نیست بیاید آن وسط بریند به احوال طرف بگوید هی خوشگله! از حول حلیم نیفتی توی دیگ ! شاید حداقل یک کم خجالت بکشد که حق امثال من را تا حلق خورده است. خوردن که چه عرض کنم دارد مازادش را بالا می آورد. بهرحال فعلن تنها راه کسب آرامش من ، نخودچی است. چون می گذارد پایم را بگذارم رویش و خیلی هم خوشحال می شود، و نمی رود بیرون آنقدر سیگار بکشد که خودش را خفه کند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر