۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

کیرگرفتگی

هی پا میشد و مینشست و از کس و کون خودش تعریف میکرد و از اینکه شوهرش بیست و چهار ساعته در حال گائیدنشه به خودش میبالید. تازه این همش نیست. یکی از بزرگترین تفریحاتی که میتونستی باهاش داشته باشی این بود که بشینی به دری وری هایی که در مورد اینکه هر موجود نری که از کنارش رد میشه واسش راس میکنه میگفت گوش بدی و صُم بُکم مودبانه سعی کنی لبخندی که روی لبات بوده رو بخاطر کسالت آور بودن حرفاش از دست ندی. اولش همه فکر میکردن آخه این موجود چی داره که اینقدر به خودش میباله. هیکل؟ تیپ؟ قیافه؟ شخصیت ؟ شعور؟ بعد به شوهرش با تعجب نگاه کنن که با اینهمه خوشتیپی و خدای معلومات بودنش چرا اینقدر از کس و کون این تعریف میکنه و بهش کِرِدیت میده. بعد یه سری میگفتن احتمالن شوهره بهش دست نمیزنه و همین باعث شده عقده ای شده هی رون ها و ساق پا و پستونای خودشو بعنوان سکسی تو مغز همه زور چپون میکنه. من اما میدونستم شوهرش میکنتش ، خوبم میکنتش ! ولی نمیدونستم اینهمه عقده از کجا سرچشمه گرفته، نمیدونستم چی باعث شده فکر کنه حتی اگه همه قصد کردنشو داشته باشن چیزی نیس که مایه افتخار باشه. فقط سعی میکردم درکش کنم. راستش یه جورایی دلم واسش میسوخت. داستان اصلی از اونجایی شروع شد که یه بار طبق معمول شروع کرد از پر و پاچۀ خودش تعریف کردن و اینکه یه بار که با شلوارک رفته بیرون همه واسه کردنش راس کرده بودن. همه گوش کردن و هیچی بهش نگفتن. فقط صبر کردن حرفش تموم شه تا موضوع بحث رو عوض کنن. اما این اتفاق نیفتاد. حرفش تموم شد ، ولی قبل از اینکه موضوع بحث عوض شه یکی از پسرای اکیپ که کله اش بوی قرمه سبزی میداد واز همه رُک تر بود بهش گفت: "خب همۀ اینا رو گفتی که بگی خیلی سکسی هستی؟ از نظر من نیستی!" قیافش ناگهان فرو ریخت. اینو شنید ، گویی به اسب شاه گفتن یابو، احساس کردم اجزای صورتش یکی یکی دارن از جای خودشون سُر میخورن میریزن پایین. نابود شد. واقعن نابود شد. هیچکی فکرشو نمیکرد اینقدر همین جمله خرابش کنه. انگار پا رو دم سگ گذاشته باشن و شروع کرده باشه به پارس کردن،از فرداش شروع کرد به پاچه گرفتن. البته پاچۀ منم چند بار گرفت اما از اونجایی ک من اصولن این چیزا رو به تخمم دایورت میکنم، شروع کرد به گیر دادن به من. مثلن میگفت: " فکر کرده خیلی خوشگله؟ فکر کرده خیلی خوش هیکله؟ فکر کرده خیلی تحصیلات داره؟ حالا چون دوس پسرش از کونش میخوره فکر کرده چه خبره؟ " به من گیر داده بود که چرا وقتی داشته از کمبود مواد غذایی غُر غُر میکرده بهش گفتم خودش مسئول آشپزیه ! البته من صرفن جمله خودشو بهش یادآوری کرده بودم ولی بهش برخورده بود و میخواست یه خونی راه بندازه. شوهر باصطلاح با معلومات و فهمیده اش هم شروع کرد از زن خل و دیوونه ش دفاع کردن که چرا به اسب شاه گفتیم یابو و کار بالا گرفت و دوس پسر منم مثل ساعتی که روی تایمر تنظیم شده باشه هر یه ساعت یه بار میگفت با خوک در نیفت اون از این کار لذت میبره این تویی که گلی میشی و خلاصه بعد از کلی جنگ اعصاب، آقایی که بهش گفته بود از نظر من اصلن سکسی نیستی ، رفت حرفشو پس گرفت و آرامش به کمپینگ بازگشت. الانم من میگم ایشون از همه زنای دنیا بیشتر صلاحیت دارن که هرچی نر از کنارشون رد میشن ایشون رو تا خایه بگایند. باشد که رستگار گردند.

۳ نظر:

  1. زمان کارشناسی ارشد تو آزمایشگاه کشت بافت یه هم گروهی داشتم که ساعت ها از داف بودن و پوست خوبش تعریف می کرد.بعد یه مدت متوجه شدم نه تنها سکسی تر می بینمش بلکه دلم می خواد تو اتاق کشت همون لابراتوار بچسبونمش به دیوار و بگامش.

    هیچی ...می خوام بت بگم رو مغز مردا(دست کم)تاثیر می ذاره!

    مرد ارغوانی

    پاسخ دادنحذف
  2. salam
    man kheili vaghte ke webloge shoma ro va matalebi ketosh gharar midid ro pei giri mikonam.hamishe tarze fekr va neveshtaneton ro tahsin mikonam(post be post).chetor mittonam bishtar ba shoma dar ertebat basham?

    پاسخ دادنحذف
  3. rasti in id man hastesh

    felorance7@gmail.com
    bavar konid dashtane hata yek email az taraf shoma ham mitone barai man yek eftekharbashe
    ghablan ham yek bar toie ghesmate nazarat neveshte bodam ke shoma va zendegiton (tebghe chizaei ke to weblogeton khonam)behtarin tasvir az zendegie armani man hastd

    پاسخ دادنحذف