۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

تقدیم به کسی که دیگر خیلی وقت است مرا نمی خواند

ریده ام. بدجوری هم ریده ام. صد رحمت به توله سگ دخترم که توی وان حمام می ریند که اقلن قابل شستشو است. من یک جایی ریده ام که شسته نمی شود. روی قلب و احساس و شخصیتِ تو. هر کسی هم به من تشر زد که این چه کاری بود کردی با پررویی گفتم خوب کردم، پای کاری که کرده ام هم ایستاده ام، ولی وقتی او تعریف کرد که تو یک دسته گل با هفت گل رز با یک کارت با عنوان "Seven roses for seven years" گذاشته ای پشت در و رفته ای،اندوهی عمیق تمام قلب و روحم را گرفت. دوست داشتم بغلت کنم و سرت را با آن موهای فرفری پرپشتت ببوسم و آن قلب مهربانت را نوازش کنم. فقط این نیست. خیلی چیزهای دیگر هم هست که حوصلۀ فکر کردن بهشان را ندارم، چون هرچه بیشتر به آنها فکر می کنم بیشتر از دست خودم عصبانی می شوم. دوست داشتم بگویم من را ببخش. دوست داشتم دستهایت را بگیرم و تمام گریه هایی که درست پشت پلکهایم جمع شده اند را یک سره روی شانه ات خالی کنم. کاش می دانستی چقدر برایم عزیزی. همیشه یادم می آید آن روزهایی که برای باز کردن کانال کولر، سقف همسایه بغلی را سوراخ کردیم و یکهو دیدیم نور از داخل سوراخ بیرون زد و یک جفت چشم از آن پایین ما را نگاه می کند. سیم کشی از لای درختها را یادت هست؟ یادت هست شاخه های درخت رفت توی چشمت و لنزت را خراب کرد؟ هر وقت من به تو احتیاج داشتم بودی. همیشه. ولی من همیشه قدرناشناس بودم. این روزها خیلی دلم از همه چیز گرفته است. از اینکه چقدر تو به من محبت کردی و چقدر من به تو بد! کاش من را ببخشی. کاش !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر