۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

Pusi is pusi

یک آقایی تعریف می کرد یک بار در اتاق هتل در حالیکه فشارش بغایت بالا زده بود، ناگهان متوجه زن خدمتکاری که در حال جاروبرقی کشیدن اتاق بود، شد. با خودش فکر کرد :کردن که بهتر از جق زدن است ! "پوسی ایز پوسی!" خلاصه از پشت ، دامن خانوم را میزند بالا و شورتش را میکشد پائین، شکم خانوم را میگیرد و فرو می کند تو. خانوم هم همانطور با جاروبرقی روشن دولا میماند تا کار یارو تمام شود و برود پی کارش. ممکن است در زندگی هر زنی پیش بیاید که یک بار در رودروایسی قرار بگیرد یا در مقابل عمل انجام شده قراربگیرد و مغزش هندل نکند و با کسی بخابد که نمی خواسته. ولی بعضی ها بقول اخوی مثل مرغ کُرچ میمانند. کافی است بچسبانیشان به دیوار تا لنگشان را تا شانه ات بیاورند هوا که راحت تر بتوانی بکنی تویش. نه در کارشان نیست. حالا رفاقتی، سیاحتی، رودروایسی، گاهی هم برای حال کردن البته. البته قبول دارم که سکس با آدمهای متنوع لذت سکس را بیشتر می کند چون متنوع همیشه جذابتر است. یک جور حس کنجکاوی برای لمس آدمهایی که تا بحال لمس نکرده ای و وارد حریمشان نشده ای. ولی بعضی حریمها فقط بخاطر همین لذتها رسمن جنده شده اند و کسی نیست که لایش نگذاشته باشد. حریمی که جنده شد دیگر اسمش حریم نیست. اسمش میشود سوراخ. خب البته سوراخ هم در نوع خودش چیز مفیدی است و کلی کار آدم را راه می اندازد. بستگی دارد استانداردت چی باشد. بهرحال بدن هر کسی ، و حریم و سوراخ و خلاصه لنگ هر کسی متعلق به خودش است پس خودش باید در موردش تصمیم بگیرد و اینکه ننه، بابا، داداش یا جامعه برای نوع استفاده از آن محدودیت بگذارد ، پس تکلیف اختیار در زندگی چه می شود؟ البته کسی هم که در ذهنش هزارتا فانتزی سکسی با این و آن پیاده می کند ولی بخاطر وجهه اجتماعی از مردها فاصله میگیرد، به همان اندازه قربانی است. چون به او اجازه داده نشده طبق استانداردش زندگی کند. جامعه به جای نهادینه کردن استانداردهای مورد قبولش، افراد را ملزم به رفتار بر طبق استانداردهایی که مطابق معیارهایشان نیست کرده است و همین به سلامت جنسی درصد بالایی از انسانها آسیب وارد کرده و هویت جنسی شان را نابود کرده. شاید همین نکن نکن ها است که مانع درک لذت واقعی در افراد جامعه بخصوص زنهایی که بیشتر تحت فشار بوده اند گشته. وقتی زن از رابطه لذت نبرد، لذتی هم نمی تواند بدهد. پس زندگی جنسی کل مردم که به اندازه غذا خوردن و خوابیدن و حتی شاشیدن اهمیت دارد، زیر سئوال می رود.

۱ نظر:

  1. این که حکایت اون آقا بیشتر یه فانتز ی بوده تا واقعیت، در اصل داستان تغییر ی ایجاد نمی کنه. از هر طرف این بوم که بیفتی پایین، استخونات می شکنه. اینجا "نبین، نگو، نکن" های بی توضیح یه جور خراب می کنن آدم رو، اونور آب هم "آزادی از قید تعلق" به قدر ی غلیظه که خیلی زود دلشون رو می زنه و می رسن به "دیگه چه گوهی می شه خورد؟!". یه رابطه درست بین پدر و مادر ها با بچه هاشون، با برنامه ریزی یه دولت لائیک و مسئول در کنار یه جامعه سالم و جستجو گر (محال اندر محال؟) می تونن به حل مسئله کمکم کنن.
    .
    اون "آزادی از قید تعلق" مال من نیس. از رومان گار ی قرض گرفتم.

    پاسخ دادنحذف