بعد از عمری ، مادرم زنگ زده به خواهرم - که در یک ایالت دیگر زندگی می کند - برای احوالپرسی:
خواهرت دوست پسر داره؟ دوست پسرشو خونش هم میبره؟ شبا چطور؟ شبا می مونه اونجا؟ خودت چطور؟ خودت پسر می بری خونه؟
خواهرم قاطی کرده و گفته : واقعن حال ما برات مهم بود؟ یا میخواستی کنجکاویتو ارضا کنی؟ نپرسیدی تو این غربت تک و تنها چجوری زندگی می کنیم؟ نپرسیدی چند بار نزدیک بوده خودمو بکشم؟ نپرسیدی تو این سرما بدون ماشین چطوری میرم سر کار و کالج ؟ نپرسیدی خواهرم با یه بچه چطوری خرج زندگیشو در میاره و همش به شما میگه خوبم که نگرانش نشین. نپرسیدی خواهرم که همیشه سالم بود حتی سرما هم نمی خورد ، چقدر تو همین چند ماه کارش به بیمارستان کشیده . فقط برات مهم بوده که با دوس پسرش میخابه یا نه؟ خب بخابه، یا اصلن نخابه ! دقیقن چه فرقی به حال تو می کنه اون سر دنیا.
مرسی از احوالپرسیتون ! بازم حالی از ما بپرسید ...
اینجور اسطورهزدایی از مفهوم «پدر فداکار» و «مادر دلسوز» خیلی لازم داریم تو فرهنگ مزخرفمون.
پاسخ دادنحذف: ) ناراحتش کرده...
پاسخ دادنحذفمی فهمم که زنای جدید ممکنه از دست فرهنگ حاکم به دنیا شاکی باشن ولی فکر می کنم باید دقت کنند که این شکایتشون نسل قدیم زنها رو توی منگنه نزاره. این نامردیه که جوونی نسل قبلی به ترتیبات مردسالارانه گذشته و حالا پیریشون به ملامت فمینیست ها. نمی گم نباس مخالفت کرد ولی فکر میکنم باس ملاحظت کرد...
شاید
حذفحرفات دل ادمو درد میارن
پاسخ دادنحذفتف به این روزگار