در واقع مادیان همان منِ واقعیِ من است. و خودم ، چیزی جز یک نقابِ مردم پسندِ متفکر و خوش اخلاق ، نیستم. من مادیان را بیشتر از خودم دوست دارم. بافت روحیِ مادیان، وحشی وهار است . این که سرکش شده ام هم دلیل دارد . من پُر از خشمم . نسبت به عشق ، کینه دارم . اینکه همیشه مرا فریفته است و جلویم خوش رقصی کرده . وقتی سعی کرده ام بگیرمش، گورش را گم کرده و مرا با یک مُشتِ خالی وسط میدان کِنِف کرده است. اینکه عشق یک بازنده کامل است. عشق در برابر پول ، همیشه می بازد . این داستانِ " ما با هم زیر یک چادر وسط میدان شوش هم خوشبخت خواهیم بود چون یکدیگر را دوست داریم " هم کسشری بیش نبوده است . عشق یک محتوای با ارزش است که همیشه از بی محتواترین متریال دنیا ، رَکَب خورده است و من بازنده ها را دوست ندارم. پس از عشق هم خوشم نمی آید. از تعاریفی مثل نجابت و مذهب ، حالم بهم می خورد. از نظر من ، نجابت فقط محتویِ یک مشت ترس و خجالت و عادت است . هیچ انگیزش و آگاهی خاصی را در پی ندارد. بیشتر طوطی وار عمل می کند . اگر بر مبنای آگاهی باشد هم ، اسمش دیگر نجابت نیست . احترام به بدن و عزت نفس محسوب می شود. تازه اگر بشود. من هنوز مرددم که چرا یک آدم باید همۀ لذتهایی که خدا در اختیارش گذاشته است را فقط در زیر مُهرازدواج توی شناسنامه اش انجام دهد و اگر تمایلی به تجربۀ مجددِ این زندگی چندش آورِ زناشویی نداشته باشد ، باید تا آخر عمرش ریاضت بکشد و خودش را از چنین لذتی که برای سلامتی روح و جسمش هم لازم است ، محروم کند. توضیحش خیلی مفصل است و من قصد ندارم افکار خود را به کسی القا نمایم. از شما چه پنهان ، مذهب هم بدجوری روی مخ من رفته است . میدانم خودِ بدبختش تقصیری ندارد ولی آنقدر روی اطاعت طوطی وار و وسواسگونه حساسیت پیدا کرده ام که از هرچه مذهب است گریزان شده ام. مثلا" کسی که از تیم ورزشی مورد علاقه اش خارج می شود فقط بخاطر اینکه مذهبی است و دخترهای تیم عادت دارند لب همدیگر را میبوسند و این از نظر او عملی غیر مذهبی شمرده می شود، مرا تحریک می کند. حالت تهوع بهم دست می دهد. می خواهم به روی هر چه اطاعت کورکورانه و غیرمنطقی است ، بالا بیاورم. ولی می دانم وقتی از مذهب بد می گویم ، پایم را روی دُم شیر می گذارم . خیلی ها حمله می کنند و می خواهند گازم بگیرند، و البته دلیل به درد بخوری هم برای ردِ ادعای من در آستینشان ندارند. صرفا" همان تعصب جاهلانۀ کورکورانه شان است که آنها را هار می کند در برابر من. بهرحال ، هاری از نظر من عار نیست. خودم به وفور آنرا از خود بروز می دهم و باید آدم خودمحور و ابلهی باشم که این حق را به دیگران ندهم. اما ، دوست دارم کسی هم اگر هار می شود از روی تعصب نباشد، واقعا" یک دلیل محکمه پسند برای رد اراجیفِ من داشته باشد. من آدم دموکراتی هستم و با آغوش باز از نظرات همه بهره مند می شوم . از شنیدن فحش و بد و بیراه هم ابایی ندارم. به اندازه کافی از زبان پدرم ، که یک آدم مذهبی دو آتشه است ، نوش جان کرده ام و ضد ضربه شده ام. راستش وقتی کسی فحش می دهد یا توهین می کند ، دوست دارم یک دوربین مخفی از قیافۀ من فیلم می گرفت و خنده پیروزمندانۀ مرا ثبت می کرد که به شما ثابت شود من از توهین ها برداشتی خیلی بدتر از خورد شدنِ شخصیتم می کنم. کلۀ من پر از توابع معکوس شده است . توابعی که در تمام نقاط نزولی است چون مخرج مشتق همواره مثبت و مشتق همواره منفی است و کاری اش هم نمی شود کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر