آقای ش چهل و هفت سالش بود که الهه دختر بیست و چهار ساله سر راهش سبز شد و بعد از یکی دو تا قرار و رستوران و شام ، یک شب که آقای ش مشغول کتلت درست کردن در آپارتمانش بود زنگ زد و گفت من هم هوس کتلت کردم و خودش را بهوای کتلت ، به زور چپاند در آپارتمان آقای ش. بعد از شام طبق معمول همه قرارهایی که توی خانه هست رفت توی بغل آقای ش و به آقای ش گفت من هنوز باکره ام میخام تو باکره گی منو از بین ببری.
چند ماه بعد الهه از آقای ش چند میلیون تومان پول قرض گرفت برای شهریه دانشگاهش و بعد از آن دیگر جواب تلفنهای آقای ش را هم نداد. حتی وقتی آقای ش خواست بیاید بدهی اش را بدهد، الهه جواب داد که من هم کم چیزی به تو ندادم! بکارتم رو دادم!!
اینجا فرقی ندارد زن باشی یا مرد، در جاده ها، همانقدر که کارگر راه سازی مرد می بینی، زن هم هست. همانقدر که کارگر شهرداری مرد را درحال تمیز کردن خیابانها و خالی کردن زباله ها میبینی، کارگر زن هم هست. زن های اینجا مدتهاست از لای زرورق در آمده اند و به جای صرف کردن وقتشان در سالن های زیبایی بخاطر زیباتر و سکسی تر شدن ، پا به پای مردها کارهای سنگین بعهده می گیرند. اینطور هم نیست که چون کارگر ساختمانی هستند و آجر پرت میکنند هوا، سکس کمتری از زنهای پَر قویی ما گیرشان بیاید چون مردهایشان هم توجه چندانی به ناخن های مانیکور شده و لب ورقلمبیده آنها ندارند. اعتماد بنفس و شخصیت است که زنها را سکسی تر و جذابتر میکند.
خیلی وقتها دیده ام که وقتی یک مرد به یک زن فحش می دهد : فاک یو ، زن در جوابش می گوید : آی فاک یو ! یعنی حتی در سکس هم زن احساس مغلوب بودن ندارد. اینطور نیست که وقتی زنی با یک مرد میخابد فکر کند دارد امتیازی به آن مرد می دهد یا وقتی یک رابطه به هم می خورد دختر مثل مادر مرده ها بنشیند ادای آدمهای قربانی را در بیاورد و به دوست هایش بگوید پسره فقط قصد سو استفاده از من را داشت. اینطور نیست که همه منشی ها زن باشند و همه کارگران راه سازی که مشغول کندن زمین هستند، مرد. البته تا جنگ جهانی اول و دوم در امریکا هم زنها همیشه در حاشیه بوده اند و نقششان در اجتماع بیشتر همسر یا مادر بود تا زمان جنگ جهانی اول و دوم که مردها به میدان جنگ رفتند و بازار کار و رشد اجتماعی برای زنها باز شد، و همین مسولیت های برابر با وجود اینکه مشقات زندگیشان را افزایش داد، توانست اعتماد بنفس زنها را بالا ببرد. در کشور ما چنین امکانی وجود ندارد. یک سری شغل ها فقط برای مرد هاست و زنها هم چنان علاقه ای به انجام آنها نشان نمی دهند. غافل از اینکه همین چیزهای کوچک تاثیرات منفی خود را در نابودی اعتماد بنفس زن در اجتماع می گذارند. البته همه جا آریستوکراسی هست، ولی یک چوب جادویی در کشور ما هست که زنها را فلج میکند. آنها نخبه نمیشوند. داف میشوند. عروسک های خوشگل بلوند با لنز آبی و بینی کوچک و ابروهای عجیب می شوند چون فکر میکنند اگر مثل زنهای اروپایی و امریکایی بشوند بهتر جلب توجه می کنند. اما از همان لای زرورق ! در همان حدی که زرورق را باز کنی و یک زن خاورمیانه ای بلوند و زیبا ببینی و دستی به سر و رویش بکشی و برش گردانی همان لای زرورق. برای همین نگاه کردن از لای زرورق دراوردن و دستی به سر و رویش کشیدن هم باید تا حلق پول خرجش کنی. زرورقی که آنها را تبدیل به یک مشت آدم عاجز کرده که از از دست دادن مرد ، از پا به سن گذاشتن و از دیده نشدن سخت میترسند و تمام کاری که از دستشان بر می آید این است که همیشه خوشگل بمانند.
کجایی؟
پاسخ دادنحذفکجایی؟
پاسخ دادنحذفکجایی؟
پاسخ دادنحذفاین قضیه سکس زن و مرد را کاملاْ قبول دارم. خودم من هم چند وقت پیش راجع بهش نوشته بودم:
پاسخ دادنحذفhttp://sheytuni.blogspot.ca/2012/07/blog-post_14.html