اینجا سرزمین بزرگ و بی در و پیکری است. سرزمینهای بزرگ آزادی های بزرگ دارند. اما در سرزمین های بزرگ ضربه زدن به آدمها خیلی آسانتر است. چون یک مشت آدم تنها هستند که همه رقمه میتوان خارشان را گایید. فقط کافیست انسان کوچک و ضعیفی باشی تا بتوانی خنجر را برداری به ریشه زمین و زمان بزنی. نصفه شب بروی زنگ خاله جان شمسی را بزنی و بگویی گلناز جنده است. خاله جان شمسی هم که با آن لباس خواب صورتی اش در حالی که کون خود را میخاراند خوشحال و خندان نقشه نابود کردن گلناز بدبخت را به جرم جندگی بکشد. بعد دو روز نشده یک نفر دیگر بیاید دست برقضا خودت را از پشت پنجره خانه همسایه در حال ساک زدن دودول اصغر آقا ببیند و کل دنیا را خبر کند که خودت هم جنده از آب در آمده ای. بعد تو برای اینکه رد گم کنی بروی سر در خانه عمه بلقیس و بگویی شهلا عملی است. یا سوسن دزد است. اینجا ملت دنبال صحت و سقم چرندیاتی که از دهان گشاد تو درمیاید نیستند. فقط کافیست یک نفر پیدا شود و شایعه را شروع کند. همه دنبالش را میگیرند چون در این مملکت بزرگ و غریب تنها کاری که یاد گرفته اند قدرت نمایی است.
اینجا در این سرزمین ضربه زدن به آدمها خیلی آسان است. چون آدمها تنها هستند و کسی را ندارند برود ازشان دفاع کند. اینجا حتی کسی که چندین سال عاشقت بوده هم برای ضربه زدن به تو نقشه میکشد تا تو را با خاک یکسان کند. اینجا آزادی هست و همه با هم شاد و خوشبخت زندگی میکنند و هر وقت هم دلشان بخواهد فقط بیست و چهار ساعت میکشد که تیشه به ریشه هم بزنند و احساس غرور و افتخار کنند. بعد دفتر تلفنشان را دستشان بگیرند و از الف تا ی به همه زنگ بزنند و با لذت خبر به خاک نشاندن یک آدم دیگر را بدهند. اینجا خیلی ها نیامده اند درس بخوانند و پیشرفت کنند. دست و پای پولدار شدن هم ندارند. یک مشت شکست خورده درب و داغان هستند که تنها کاری که باعث میشود یادشان برود بازنده هستند بازنده کردن همدیگر است. تابستان به تابستان هم تیکت میگیرند میروند ایران که به همه آنهایی که ایران زندگی میکنند فخر سکونتشان در امریکا را بفروشند. اینها برایشان ارگاسم واقعی است. این آدمها به دیلدو و وایبرتور و حتی سکس بسیار خفن نیازی ندارند . فقط یک تیشه میخواهند و یک تیکت مستقیم به ایران!
پ ن :این روزها تلخ مینویسم ولی این نیز بگذرد! فقط کمی با من مدارا کن ...
اینجا در این سرزمین ضربه زدن به آدمها خیلی آسان است. چون آدمها تنها هستند و کسی را ندارند برود ازشان دفاع کند. اینجا حتی کسی که چندین سال عاشقت بوده هم برای ضربه زدن به تو نقشه میکشد تا تو را با خاک یکسان کند. اینجا آزادی هست و همه با هم شاد و خوشبخت زندگی میکنند و هر وقت هم دلشان بخواهد فقط بیست و چهار ساعت میکشد که تیشه به ریشه هم بزنند و احساس غرور و افتخار کنند. بعد دفتر تلفنشان را دستشان بگیرند و از الف تا ی به همه زنگ بزنند و با لذت خبر به خاک نشاندن یک آدم دیگر را بدهند. اینجا خیلی ها نیامده اند درس بخوانند و پیشرفت کنند. دست و پای پولدار شدن هم ندارند. یک مشت شکست خورده درب و داغان هستند که تنها کاری که باعث میشود یادشان برود بازنده هستند بازنده کردن همدیگر است. تابستان به تابستان هم تیکت میگیرند میروند ایران که به همه آنهایی که ایران زندگی میکنند فخر سکونتشان در امریکا را بفروشند. اینها برایشان ارگاسم واقعی است. این آدمها به دیلدو و وایبرتور و حتی سکس بسیار خفن نیازی ندارند . فقط یک تیشه میخواهند و یک تیکت مستقیم به ایران!
پ ن :این روزها تلخ مینویسم ولی این نیز بگذرد! فقط کمی با من مدارا کن ...
کجایی؟
پاسخ دادنحذف