۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

مرد پسند


وقتی توی خیابانهای ایران راه می روی ، همه آدمهایی که از جلویت رد می شوند دماغهایشان کوچک و گونه ها و لب هایشان برجسته است. انگار یک کارخانه آدم سازی تاسیس شده و همینجور فله ای آدم همشکل بیرون می دهد. البته که خیلی هم خوب است. آدم ترجیح می دهد جیگر و دافی ببیند تا تپه و دماغ! اما پشت اینهمه زیبایی یک واقعیت تلخ نهفته است: اینکه اگر بینی ات کوچک و سربالا نباشد و خوشگل نباشی مورد پذیرش اجتماع  یابعبارتی مردها قرار نمی گیری. این طور فکر کردن وقتی ترسناک می شود که آدم بدون اینکه حواسش باشد، تمام استرس و فکر و ذکرش می شود ناخن کاشتن و کلاژن و بوتاکس و اکستنشن مو و مژه و پلاتینه کردن مو و خلاصه هر چیزی که او را در حدی بیاورد که توجه مردان بیشتری را به خود جلب کند. هر چیزی که از او داف بسازد. 
 زنهای اینجا بخصوص قشر آدم حسابی هایشان اصلن اهمیت نمی دهند که سینه هایشان کوچک است یا بزرگ. بینی شان سرپایین است یا سربالا. لبشان برجسته است یا قیطانی. یعنی یک جوری آنقدر شخصیتشان قوی است که مردها همش دنبالشان موس موس می کنند. مردها بجای اینکه به زنها حکم کنند، فقط نظرشان را می گویند، و زنها بجای اینکه ملزم باشند بگویند چشم، فقط می گویند: در موردش فکر می کنم. اعتماد بنفسشان بطرز وحشتناکی بالا است. آنقدر که با ضایع ترین قیافه هم بندرت آرایش می کنند. داخل لوازم آرایش فروشی های استیل لودر، لانکوم و شَنِل را فقط پیرزنها و آسیایی ها پر کرده اند. 
یادم است وقتی ایران زندگی می کردم همیشه می شنیدم که این مد ها و استفاده از زنها برای تبلیغات باعث شده مقام و منزلت زن در کشورهای اروپایی امریکایی پایین بیاید. مقام و منزلت زن بخاطر اینکه از موهای بلند و زیبایش جهت تبلیغ شامپو استفاده می شود ( که البته با قسمت جلوه های  ویژه اش کاری نداریم) پایین می آيد اما اگر از کله کچل یک آقا که چهار تا شویدش به زور درآمده است استفاده کنند، مقام و منزلت مرد پایین نمی آيد. یا بهتر است بگوییم در کشور ما مقام و منزلت مرد آنقدر بالا هست که بیدی نیست که به این باد ها بلرزد. آنچه که لب خط فقر و حتی زیر آن است، مقام و منزلت زن است که باید دو دستی بگیریم پایین تر از این نرود. مقام و منزلت در کشور ما اینطوری تعریف می شود. یعنی کاملن نسبی! یعنی زن در ازای ازدواج با یک مبلغ معین وارد رختخواب مرد می شود. اسمش را هم گذاشته اند مهریه. بعد همچین گفته اند حق زن است که گویی کارگر کارخانه برای حقوقش اعتصاب کرده است. زن هم باید همیشه برای اینکه روی بورس بماند یک پایش آرایشگاه باشد، یک پایش مطب زیبایی ! تازه هر وقت مرد خوشش نیامد یک تیپا بزند در کون زن و پرتش کند بیرون پولش را هم مثل یک جنده دوزاری بزند توی صورتش بگوید بیا این هم پول این ده سالی که به من از جلو و عقب همه جوره حال دادی و خانه ام را تمیز کردی! زن هم باورش شده است که تاریخ مصرفش تمام شده و اگر شوهرش ولش کرده احتمالن نقص از زنیت او بوده ، نه از مردانگی آقا.
ما حالا حالا ها خیلی راه داریم که به جوامع پیشرفته برسیم. خیلی !

۶ نظر:

  1. خیالتون راحت, اینجور زنائی از عقب حال نمیدن :)-

    پاسخ دادنحذف
  2. به نظر می‌رسد که نویسنده این مطلب در این وبلاگ با نوشته هایش تلاش در سنت شکنی دارد که خود هنوز اسیر آن سنت ها و کلیشه های ذهنی اش است. دوست گرامی شما وقتی زن غربی را با یک مثال در برابر زن شرقی قرار میدهید، در نظر نمیگیرید که دین دومی ششصد سال از دین اولی جوان تر است. در دین او رنسانسی که در دین زن غربی رخ داده، هنوز اتفاق نیفتاده. شما نویسنده گرامی در رابطه جنسی زن و شوهر، هنوز اسیر سنت هستید و زن را لذت دهنده و مرد را لذت برنده میبینید. من از شما دوست محترم سوال میکنم آیا بر اساس فیزیولوژی جنسی اندام های زنانه امکان دارد که ده سال در حالت سلامت جنسی، آلت مرد به قول شما در عقب و جلوی زن وارد شود و زن لذت نبرد؟ این تلاش پنهان برای کتمان لذت بردن زن از سکس همان سنتی است که شما هنوز اسیرش هستید. البته شما تنها نیستید. هنوز زنی را به شهامت فروغ ندیدم که سرود : " "گنه " کردم " گناهی " پر ز لذت میان پیکری لرزان و مدهوش خداوندا نمی دانم چه کردم در آن خلوتگه تاریک و خاموش "

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. همین حرفای شما نشون میده که شما نوشته های دیگه منو اصلن نخوندین و زود قضاوت کردین. من اتفاقن زن رو لذت دهنده نمیدونم سبک نوشتاری من بیشتر طعنه زننده بود

      حذف
    2. دوست گرامی باور کنید نوشته های شما را خوانده‌ام چند روز وقت گذاشته و همه را خواندم. در اکثر نوشته های شما دوست محترم رگه‌هایی از سنت پنهان است. البته اشکالی ندارد برای رهایی، زمان و تلاش و شهامت نیاز است، که در شما آنها را میبینم ولی اساسا این گونه سنت شکنی به این شیوه که شما انجام میدهید اثر گذار و ماندگار نخواهد بود به یک دلیل ساده و روشن و آن اینکه با نام مستعار مینویسید. تصور کنید فروغ اشعاراش را با نام مستعار انتشار میداد نتیجه چه میشد؟ قضاوت را به خودتان وا میگذارم چون شما را دختر با دانش و دانایی یافته ام. فروغ بی دلیل جاودانه نشد. " و بدین سان است که کسی می میرد و کسی میماند "

      حذف
    3. از اینکه من رو با فروغ مقایسه می کنید ممنونم. ولی من قصد ماندگار شدن ندارم. قصد نصیحت کردن کسی رو هم ندارم. فقط می خوام دیدگاه خودمو در مورد دیدگاههایی که عجیب در ذهن زنها رخنه کرده و نهادینه شده و باعث شده که باور کنن حق و حقوقی ندارن رو مطرح کنم. بازم ممنونم

      حذف